[ آثار عجم ]
[ پيشگفتار مؤلف ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ 1
f
] سپاس بىپايان و ستايش بيكران ، شايان « 1 » درگاه پاك يزدانى كه از دست توانايى ، در نخستين روز ، بىانديشه ، گيتى را پديدار نمود و به خامهء نيرويى « 2 » سرنوشت ، چهرهء جهانيان را نگارش فرمود ؛ آخشيجان « 3 » مردمان را به جان ، انباز داشت و در جان ايشان دانش گذاشت كه آن بىانباز را ، بندگى آورند و پژوهش « 4 » كنند ؛ نه جمشيد و دهآك « 5 » ( 1 ) به تخت و افسر ، از آستانش بىنيازند و نه اسكندر و دارا به كشور و لشكر ، به درگاهش گردن فراز .
يگانهاى كه از پرتو شيد « 6 » خود ، گوهر روان شت « 7 » ( 2 ) و خشور « 8 » ( 3 ) فرهمند « 9 » و
هامش
( 1 ) . بر وزن پايان ، به معنى شايسته است .
( 2 ) . نيرو بر وزن نيكو ، به معنى قوّت و زور و به معنى تقدير نيز آمده است .
( 3 ) . به مدّ الف و بدون مد به معنى عناصر اربعه است ؛ كذا فى اللغة .
( 4 ) . بر وزن نكوهش ، به معنى تجسسّ و تفحص و جستجو نمودن است .
( 5 ) . به فتح اول و مدّ حرف سيّم ؛ معرّبش ضحاك است .
( 6 ) . به معنى نور است ؛ يعنى نورى كه ذاتى باشد نه كسبى و آن به خود پيدا شده باشد نه به سبب غير . به عربى نور الانوار گويند .
( 7 ) . به فتح اول ؛ كلمهء تعظيم است كه ترجمهاش حضرت است .
( 8 ) . به ضم واو ، پيغمبر است .
( 9 ) . فرهمند : به فتحين ، خردمند و داناست .