تقرر علمى در حضرت علميه ، واسطهء ظهور عقل اول است . پس عقل اول تجلى اوست ، و از مجلاى عقل اول كه حسنهاى از حسنات اوست امداد ، بمراتب موجودات مىرسد ، و بلكه همين حقيقت است كه گاهى به صورت عقل ظاهر مىشود ؛ و گاهى متجلى به صورت نقوش و مراتب عوالم برزخيه است ؛ و چون وجود او وجود جمعى احدى است ، از جهت باطن وجود ، مجلاى فيض حق بموجودات است ؛ و باعتبار سير در عوالم و تنزلات متعددى كه از اين سفر براى او حاصل شده است ، در عالم ماده باعتبار وجود جزئى حادث محدود ، كه مرتبهاى از مراتب وجود او محسوب مىشود ، عبد مربوب و مخلوق است . لذا على عليه السلام ، در خطبهاى كه ذكر شد ، بعد از بيان مقامات خويش ، و تقرير مراتب وجودى خود از قلم و لوح و عوالم و سماوات فرمود : من عبد مربوب و بنده مخلوق و مرزوقم .
اگر چه جنبهء مربوبيت و مخلوقيت و حدوث و احتياج او بجهات مادى نيز متجلى از باطن حقيقت اوست .
پس حقيقت محمديه ، باعتبار وطن مألوف اصلى خود كه عالم ربوبى باشد واسطهء فيض است و باعتبار جنبهء خلقى و وجود حادث مادى ، عبد مربوب و مرزوق است . و از اين جهت تشابه با موجودات عالم اجسام دارد . لذا گفته است
« أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ » .
و انه لمّا قام عبد اللّه يدعوه فسماه عبد اللّه . چون به اين اعتبار ، آن حضرت مظهر اين اسم است ، و تحقق بمقام عبوديت دارد ، و حق را بجميع السنة عبادت مىنمايد ، و منشأ اتصال فرع وجود آن حقيقت كه عالم ماده باشد ، باصل حقيقت او كه مقام او ادنى است . همان جنبه مظهريت او نسبت به اين اسم است . اين قسم از تعبيرات در كتاب و سنت مربوط بمراتب مادى و ظهورات آن حقيقت بوجود انسانى ، و تحقق او در عوالم خلق زياد است .
نصوص و ظواهر و اشارات و كنايات زيادى در كتاب و سنت راجع بهر دو جنبهء آن حضرت موجود است .
باعتبار جهت ربوبيت و تجلى ارفع اعلاى آن حضرت در مظاهر است ، كه حق او را مخاطب به اين خطاب قرار داده است :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » .
به اين اعتبار ، حق به صورت انسان كامل و از عين ثابت محمدى تجلى در