ايضا لا يعتمد عنه الا بتقرير من الشيخ الكامل و النص انّما هو في الالقاء الملكى في التنزيل القلبى او في التجلى الذاتى الخاص لا العام او في اخبار الحق عن نفسه او عما يشاء برفع الوسائط و محو خواص جميع المواد من الصور و الحروف و الكلمات و ساير التمثيلات و الله المرشد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . فرق بين تجليات ذاتى و صفتى و فعلى از اقسام فتوح دانسته مىشود ، يعنى اين تجليات در ضمن اقسام فتح تحقق پيدا مىنمايد و يا اقسام فتح لازم تجلى ذاتى و صفتى و فعلى مىباشد .
فتح قريب :« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »، غرض و نتيجهء تجلى فعلى و فتح مبين :« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »، لازم تجلى و صفى و فتح مطلق :« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »، ملازم با تجلى ذاتيست .
تجلى حق در عبد ، گاهى به حال تفرقه است ، قلب سالك در اين مقام از احكام كونيه و كثرات و شوائب تعلقات خالى نيست و تجليات در باطن عارف ، متلبّس به حكم صفت غالب بر قلب گرديده و رنگ كثرت به خود مىگيرند . و يا تجلى باصطلاح حال جمع است ، قلب عارف در اين مقام ، از احكام كونيه و كثرات تعرّى دارد . اين قسم از تجلى يا متعين باسم ظاهر است و يا باسم باطن تعين دارد . سالك در مقام تجلى به حال تفرقه ، در هر چيزى حق را رؤيت مىنمايد ، و توحيد در حسّ و خيال او ظاهر مىشود ، و چون حق را در هر چيزى رؤيت مىنمايد ، از هيچ موجودى اعراض ندارد .
در قسم دوم سالك بمقام احديت وجودى واقف گشته ، احكام توحيد در عقل او ظاهر گشته و چون منغمر در احديت وجود است ، از موجودات عالم ظاهر و حس ، اعراض دارد .
سالك در مقام سوم ، در عين اينكه توحيد در شراشر وجود او ظاهر شده است و احكام توحيد از حس و خيال تجاوز كرده و بمقام عقل او رسيده است ، در نظر او ، نه احكام كثرت او را معرض از احديت وجود نموده ، و نه انغمار در توحيد ، او را به كلى منصرف از ملاحظه كثرات نموده است . اين قسم از تجلى را عرفا تجلى صفتى دانستهاند .
بعد از اين مرتبه ، تجلى ذاتى است كه حق در اين تجلى ، قلب عارف را از علائق كثرات به كلى طاهر نموده و حق را به اعتقاد خاص و اسم مخصوص شهود نمىنمايد . مرتبه نازل اين تجلى ، مقام قرب فرائض است . بعد از تجافى از اين مرتبه ، مقام جمع بين قرب فرائض و قرب نوافل است . سالك راسخ از اين مقام نيز عبور نموده بمقام فناء از اين دو قرب مىرسد ، بلكه به فوق اين مرتبه كه جمع بين دو فناء باشد نائل گشته به مرتبه فناء عن الفناءين و الجمع بين الحسنيين و تمكين بعد از تلوين ، فائض مىگردد . اين مرتبه در لسان بعضى از ابناء تحقيق ، مرتبه و مقام تمحض و تشكيك و مرتبه استخلاف حق و استهلاك در حق بحسب عين و بقاء به او بحسب حكم ، تعبير شده است .
اين مقام ، بلكه مظهريت جميع اقسام تجلى ذاتى ، از مختصات حقيقت محمديه « صلى اللّه عليه و آله » ، است ، بنحو اصالت ، و ائمه طاهرين بنحو وراثت باعتبار اتحاد آنها با حقيقت محمديه . لذا قيل : « اولنا محمد ، اوسطنا محمد ، آخرنا محمد » . سيأتى زيادة تحقيق لهذا انشاءالله تعالى ، و لعل هذا القدر كاف لمن القى السمع و هو شهيد .