بيرون از عالم حد و نشيمن وى نه اين كنج محنتآباد است . « 1 »
تا وقتىكه مولاناى ما در مجلس بحث و نظر بو المعالى « 2 » گشته فضل و حجت مىنمود ، مردم روزگار او را از جنس خود ديده به سخن وى كه درخور ايشان بود فريفته و بر تقوى و زهد او متفق بودند ، ناگهان آفتاب عشق و شمس حقيقت پرتوى بر آن جان پاك افكند و چنانش تافته و تابناك ساخت كه چشمها از نور او خيره گرديد و روز كوران محجوب كه از ادراك آن هيكل نورانى عاجز بودند از نهاد تيره خود بانكار برخاستند و آفتاب جانافروز را از خيرگى چشم شب تاريك پنداشتند . مولانا طريقه و روش خود را بدل كرد ، اهل آن زمان نيز عقيدهء خويش را نسبت بوى تغيير دادند ، آن آفتاب تيرگىسوز كه اين گوهر شبافروز را مستغرق نور و از ديدهء محجوبان مستور كرد و آن طوفان عظيم كه اين اقيانوس آرام را متلاطم و موجخيز گردانيد و كشتى انديشه را از آسيب آن به گرداب حيرت افكند سرّ مبهم و سرفصل تاريخ زندگانى مولانا شمس الدين تبريزى بود .
شمس الدين تبريزى
شمس الدين محمد بن على بن ملك داد « 3 » از مردم تبريز بود و خاندان وى هم اهل تبريز بودند و دولتشاه « 4 » او را پسر خاوند جلال الدين يعنى جلال الدين حسن « 5 » معروف بنو مسلمان از نژاد بزرگ اميد كه ما بين سنهء 607 - 618 حكومت الموت داشت شمرده و گفته است كه جلال الدين « شيخ شمس الدين را به خواندن علم و ادب نهانى به تبريز فرستاد و او مدتى در تبريز بعلم و ادب مشغول بوده » و اين سخن سهو است چه گذشته
هامش
( 1 ) - اشاره به گفتهء خواجه حافظ :كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنتآبادست( 2 ) - مولانا گويد :بو المعالى گشته بودى فضل و حجت مىنمودى * نك محك عشق آمد كو سؤالت كو جوابت( 3 ) - نام و نسب او به همين طريق در مناقب افلاكى و نفحات الانس ضبط شده است .
( 4 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 195 ) .
( 5 ) - علت شهرت او بنو مسلمان آن بود كه وى به گفتهء مورخين از طريقت آباء خود دست كشيده جانب شرع و ظواهر مسلمانى را نامرعى نمىگذارد و بدين سبب از بغداد باسلام او حكم كردند و ائمه اسلام بر صحت آن فتوى نوشتند . رجوع شود به جلد سوم جهانگشاى جوينى ، ضميمهء گاهنامهء 1314 ، طبع طهران ( صفحهء 130 ) .