اشارتى بدين مطلب نيست و تواند بود كه سلطان ولد رعايت اختصار كرده و از تفصيل اين وقايع صرفنظر نموده باشد .
چنان كه از ولدنامه و يكى از روايات مناقب العارفين مستفاد است سيد مولانا را در انواع علوم بيازمود و وى را در فنون قال نادر يافت « و برخاست و به زير پاى خداوندگار بوسهها دادن گرفت و بسى آفرينها كرد و گفت كه در جميع علوم دينى و يقينى از پدر به صد مرتبه و درجه گذشتهاى اما پدر بزرگوارت را هم علم قال بكمال بود و هم علم حال به تمام داشت مىخواهم كه در علم حال سلوكها كنى و آن معنى از حضرت شيخم به من رسيده است و آن را نيز هم از من حاصل كن تا در همه حال ظاهرا و باطنا وارث پدر باشى و عين او گردى » مولانا اين سخن از سيد بپذيرفت و مريد وى گشت و در رياضت و مجاهدت بايستاد و مردهوار « 1 » خويش را به دو تسليم كرد تا به زندگانى ابد برسد و از تنگناى تن و آلودگى كه كان اندوه و غم است برهد و مرغ جانش در فضاى بىآلايشى كه معدن شاديها و جهان خوشى است بالوپر بگشايد .
مدت ارادتورزى « 2 » مولانا به سيد نه سال بوده است و ازاينروى تا سال 638 سروكار مولانا با برهان الدين افتاده و به رهنمائى آن عارف كامل سراپا نور گرديده « 3 » و از تغير نفس بر اثر توارد احوال ظاهرى و معنوى كه در هر حال نتيجهء نقص و انفعال است دور شده بود و براى نيل بكمال و مرتبهء خداوندى سير و سلوك مىنموده است .
مولانا در حلب
چنان كه در مناقب العارفين مذكور است مولانا دو سال پس از وفات پدر و ظاهرا به اشارت برهان الدين « بجانب شام عزيمت فرمود تا در علوم ظاهر ممارست نمايد و كمال خود را با كمليت
هامش
( 1 ) - اشاره است به اين ابيات :شد مريدش ز جان و سر بنهاد * همچو مرده به پيش او افتاد
پيش او چون بمرد زندهش كرد * گريهاش برد و كان خندهاش كرد( 2 ) - مناقب افلاكى و هفت اقليم و نفحات الانس و ظاهرا سند همه اين بيت ولدنامه باشد :بود در خدمتش بهم نه سال * تا كه شد مثل او بقال و به حال( 3 ) - اقتباس و اشاره بدين ابيات است :پخته گرد و از تغير دور شو * رو چو برهان محقق نور شو
چون ز خود رستى همه برهان شدى * چونكه گفتى بندهام سلطان شدىمثنوى ، دفتر دوم ، چاپ علاء الدوله ( صفحهء 133 ) .