عالم اسماء و صفات ، و نهر جبروتى است « 1 » در عالم عقول ، و نهر ملكوتى است « 2 » در عالم نفوس ، و نهر ناسوتى است « 3 » در عالم اجسام و طبايع ظلمانى ، كه قول ايشان اشاره به قسم اخير است . و اين انهار اربعه كه فى الحقيقة وجود مراتب مذكوره است ، ناشى از بحر الحياتى است كه وجود منبسط ظلّيه باشد ، كه روح اعظم است « 4 » ، و موكل بر او اسرافيل است « 5 » ، و به ازاى انهار اربعهاى است كه در بهشت وعده داده شدهاند مؤمنين . كما قال تعالى :
« مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى »
، كه ان شاء اللّه در موضع خودش تطبيق و تحقيق مىشود .
بالجمله تعريف حيات « هو الدّراك الفعّال » است ، اگر چه درك بسيط باشد كه شامل حيات جماد و نبات هم بشود ، چه ، آنها مسلّما علم بسيط دارند . و به عبارت ديگر تقسيم حيات به سوى حىّ بالذّات و حىّ بالعرض است ، كه اول وجود است و ثانى ماهيّت ، كه ماهيّت بالعرض وجود حىّ است .
سيه جز قابض نور بصر نيست
بنابرآن تعريفى كه از جهت لون سواد نمودهاند كه : « السّواد لون قابض لنور البصر » . و در مقابلش تعريف بياض است به لون « مفرّق لنور البصر » .
نظر بگذار ، اين جاى نظر نيست
به جهت آنكه چشم ظاهر يكى از قواى مادّى نفس است ، و شىء مادى مدركش نيست مگر امر مادى . و شىء مجرّد اجلّ است از اشاره و رؤيت .
هامش
( 1 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 3 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 5 ) . شا : ( است ) را ندارد .