تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
از قبولت جزوها كل مىشود * وز قبولت خارها گل مىشود از قبولت قطره دريا مىشود * وز قبولت ذره بيضا مىشود مثنوى مولوى گرديد اگر * از حسام الدين به گيتى نامور اين كتاب من به گوهرپرورى * از تو شد سر دفتر هر دفترى برك سبز نخل درويشى ببين * روضهء فقر است زان گلها به چين ز آنچه من گفتم ز افسانه شهان * آنچه بنوشتم ز حال عارفان از وزير و از دبير و از امير * آنچه گفتم از صغير و از كبير آنچه از نيك آنچه از بد گفته‌ام * در بيانش مقصدى بنهفته‌ام با تو گفتم رازها از روى حال * كه نيايد هيچ‌كس را در خيال وه چه خوش گفته جناب مولوى * اين دوبيتى در كتاب مثنوى خوش‌تر آن باشد كه سر دلبران * گفته آيد در حديث ديگران گفته است پوشيده بهتر سرّ يار * خود تو در ضمن حكايت گوش‌دار اى دريغا رازها ناگفته ماند * غنچه‌هاى نكته‌ها نشكفته ماند دارم اميد از جناب كردگار * هم بعون حضرت هشت و چهار هم ز لطفت گفتنى گفته شود * درهاى معنوى سفته شود اى سپهر سرورى را ماه و مهر * ماه و مهرت هر دو چاكر چون سپهر چون نيايد وصف تو اندر بيان * هرچه گويم عاجز آيد زان بيان چونكه مدح تو بود بىمنتها * منتها را سازمش ختم دعا تا جوانى پير گردد در جهان * باغ ايام از بهار و از خزان بخت و رايت آن جوان آن پير باد * با سنان و تيغ عالم‌گير باد
پايان كتاب قد فرغ من تأليف هذا الكتاب فى قصبة التمشه فى يوم الخميس خمس و عشرين من شهر شوال المكرم سنة سبعه و ثلاثين و مائتين بعد الالف من الهجرة النبوية عليه الف الف صلاة و تحية « 1 »
هامش
( 1 ) - در نسخه ما اين جمله تاريخ فراغ نبود نسخه خطى كه در كتابخانه آقاى محدث بود مشتمل اين عبارت بود