گر ولايت مىنگشتى آشكار * كى شدى ذات خدا آئينهدار
آينه ذات خدا دانى كه كيست * آنكه اوصاف خدا با وى يكيست
رهنماى هر نبى و هر ولى * مظهر ذات خدا يعنى على
انبياء طفل دبستان ويند * اوليا گلهاى بستان ويند
عرش اعظم پايگاه پست اوست * دست موسى آستين دست اوست
باد تا مهر است زيب آسمان * باد تا سرو است زيب بوستان
بر روان او و آل طاهرين * صد هزاران رحمت از جان آفرين
گفت پيغمبر كه دانش كن طلب * خواه در چين خواه در شام و حلب
كن طلب از مهد تا وقت لحد * علم روزان و شبان با جدوجهد
علم را ز افواه مردان ياد گير * هرچه غير از قول مردان بادگير
مرد كبود ؟ آنكه از دنيا گذشت * آنكه از دنيا و ما فيها گذشت
جز خدا از هرچه بينى پا كشيد * رخت از خشكى سوى دريا كشيد
آنكه از ياد خدا آتش فروخت * اولين دم هستى خود را بسوخت
آرزوى خويش بر يكسو نهاد * بر بساط لطف حق پهلو نهاد
اين گروه رند ربانى استند * ديگران مردان اين ره نيستند
بيشه شيران نه جاى روبه است * خرمن آتش نه مأواى كهست
خود نه جولانگاه خفاش است اين * مظهر مهر ضياپاش است اين
چونكه منزلگاه رندانست اين * بهر زاهد طرفه زندانست اين
چون سخن از حلقه مردان رسيد * پس قلم بايد بهر دفتر كشيد
هركه در راه طريقت ره رود * بايد از پيران ره آگه شود
پس نگارم نسبت اين سلسله * از دل شيران برآرم ولوله
گرچه از مردان اين ره نيستم * پيرو پيران ربانى استم
تا بود جان چاكر اهل دلم * مهر ايشانست در آبوگلم
بر در پيران اين ره بندهام * من سگ اين آستان تا زندهام
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٣٤٥