تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
گر ولايت مىنگشتى آشكار * كى شدى ذات خدا آئينه‌دار آينه ذات خدا دانى كه كيست * آنكه اوصاف خدا با وى يكيست رهنماى هر نبى و هر ولى * مظهر ذات خدا يعنى على انبياء طفل دبستان ويند * اوليا گلهاى بستان ويند عرش اعظم پايگاه پست اوست * دست موسى آستين دست اوست باد تا مهر است زيب آسمان * باد تا سرو است زيب بوستان بر روان او و آل طاهرين * صد هزاران رحمت از جان آفرين گفت پيغمبر كه دانش كن طلب * خواه در چين خواه در شام و حلب كن طلب از مهد تا وقت لحد * علم روزان و شبان با جدوجهد علم را ز افواه مردان ياد گير * هرچه غير از قول مردان بادگير مرد كبود ؟ آنكه از دنيا گذشت * آنكه از دنيا و ما فيها گذشت جز خدا از هرچه بينى پا كشيد * رخت از خشكى سوى دريا كشيد آنكه از ياد خدا آتش فروخت * اولين دم هستى خود را بسوخت آرزوى خويش بر يكسو نهاد * بر بساط لطف حق پهلو نهاد اين گروه رند ربانى استند * ديگران مردان اين ره نيستند بيشه شيران نه جاى روبه است * خرمن آتش نه مأواى كهست خود نه جولانگاه خفاش است اين * مظهر مهر ضياپاش است اين چونكه منزلگاه رندانست اين * بهر زاهد طرفه زندانست اين چون سخن از حلقه مردان رسيد * پس قلم بايد بهر دفتر كشيد هركه در راه طريقت ره رود * بايد از پيران ره آگه شود پس نگارم نسبت اين سلسله * از دل شيران برآرم ولوله گرچه از مردان اين ره نيستم * پيرو پيران ربانى استم تا بود جان چاكر اهل دلم * مهر ايشانست در آب‌وگلم بر در پيران اين ره بنده‌ام * من سگ اين آستان تا زنده‌ام