اينكه به خدمت اكابر سلسلهء نعمتاللهيه رضويه مشرف شدم و به دايرهء بندگى و ارادت آن بزرگواران درآمدم و ملازمت سلطان العارفين و برهان المحققين العارف الربانى الحاج محمد جعفر قراگوزلوى همدانى الملقب بمجذوب على شاه طيب اللّه ثراه را برگزيدم و از يمن انفاس قدسى اساس آن حضرت به مقدار استعداد فطرى فيضياب گرديدم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
اكنون بدان كه فرزند سعادتمند مكرم فضائل و كمالات توأم الواثق بلطف الخفى و الجلى جناب ميرزا على الملقب بثابت على قهفرخى اسامى مشايخ سلسله عليه را برين نهج نظم نموده است :
نظم :
منت ايزد را كه جان بخشيد و دل * جان و دل بخشيد اندر آب و گل
داد دل تا جايگاه جان شود * داد جان تا منزل جانان شود
آدم از گلزار ايجادش گلى * جبرئيل از باغ صنعش بلبلى
ظاهر از هر ذره همچون آفتاب * در هزاران پرده اما بىحجاب
ذكر خود را صيقل دلها نمود * پس در آن دلهاى صافى جا نمود
بىقرين اما بهر رازى قرين * بىرفيق اما رفيق مستكين
عقل اول واله و ديوانهاش * نفس كل شمعى ز خلوتخانهاش
احمد مرسل كه جان آدم است * جان آن آدم كه جان عالم است
عالم و آدم طفيل بود او * هر دو عالم خوشهچين جود او
آن زمانش در نبوت حق ستود * كه نشان از هستى آدم نبود
گرنه با اخلاص او همدم شدى * آدم خاكى كجا آدم شدى
گرنه در كشتى اخلاصش شدى * نوح كى خرگاه بر جودى « 1 » زدى
گر نمىگشتى عطاى او دليل * ز آتش نمرود چون رستى خليل
پرده گر وى برنيفكندى ز كار * كى شدى نور ولايت آشكار
هامش
( 1 ) - جودى : كوهى است كه كشتى نوح بر آن قرار گرفت و در قرآن فرمايد« وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ »