آن كتاب اللّه كه گنج حكمت است * افتتاح او بباب رحمت است
حق چو چنگ آفرينش كرد ساز * باب ايجاد او به رحمت كرد باز . . .
ابياتى چند از « زبدة الاسرار » :
طوطى جان باز شكرخوار شد * حرف از آن لب گفت و شكربار شد
گشت از گل منقطع يكبارگى * شد شكرخوار از پس گلخوارگى
تاكنون بودت به قولم گوش جان * وام كن نك گوش از آن جان جهان
دوش من رندانه خوابى ديدهام * آفتابى در سحابى ديدهام
گرچه حالم زان خيال آشفته است * دل هنوز اندر تماشا خفته است
اى مصور صورتى بنما ز حال * تا بمصداق آيد از فكر اين خيال
جوشش اين صورت از آن فكرت است * معنى آن صورت بىصورت است
صورت و معنى همه بر هم زنم * تا بذكر آن دلآرا دم زنم
آن دلا را كش بود خوى پرى * هر پرى خود وصل او را مشترى