باشد كه خجالت نكشد . و صدق احوال آنست كه راه خود را چنان صاف داند كه از مرگ پروا نكند . و بالاتر از اينها اسقاط ما سوى الحق ( 85 ) است . يعنى غير خدا را دروغ داند و ترك كند .
بدان كه عالم صورت يك حقيقت است و موجودات مظاهر يك وجود .
چون يك قدم از صراط حقيقت منحرف شوى تمام عالم تو را كج نمايد و در نظر معوج آيد . هرچه بينى خطاست و هرچه گوئى ناحق . و همچنين برعكس ، كه از يك راستى عالم را راست بينى و راستيها به تو راجع شود . اگر علم راستى با خدا را در جميع معاملات بدانى هرگز به هيچ ورطهاى در نمانى .
خلاق مجيد آدم را راست آفريد و به راستى از ساير ممكنات برگزيد .
چنان كه ظاهرش را مستقيم آراست از او راستى مناسب خلقت خواست .
فاستقم كما امرت ( 86 ) تكليف ما لا يطاق نيست ، مناسب خلقت آدميست .
يعنى چنان كه تو را آفريدم باش . اگر خلقت موافق خلقت باشد آدمى و الا اقل بهائم . حاصل اينكه طريقت راستى است و طالب اين راه را از راستى چاره نيست . كسى كه بخواهد بيش از آنچه دارد به مردم نمايد كذابست و اين امر را نشايد . و عجبتر اينكه بعضى ندانند كه در اين راه چه نوع بايد قدم گذاشت ، چه جاى آنكه رفته باشند و دم از وصول زنند و دعوى ارشاد كنند . از اين بگذر سخن سربسته بهتر .
حسن خلق
كونوا ربانيين ( 87 ) اى متخلقين باخلاق الرب ( 88 ) .
علماى اخلاق را در اين باب تحقيق بسيار است و تشقيق بىشمار . تبركا ذكر بعضى از كلمات قوم را بايد نمود و طريق اخلاق را مع الجماعة بايد