[ مقدمه كتاب ]
بسم الله الرحمن الرحيم
حمد سزاوار يگانهايست كه حمد خود را به زبان خود فرمود ، از اينكه درخور حمدش زبانى نبود . آنجا كه او حمد خود گذارد احدى حق حمد و هستى ندارد . اهل حمد كه مقربان درگاه و مخصوصان بارگاهند به اشاره الحامدون لله صفات آن ذاتند و در تجليات ذاتى ذى الجلال و جلوات جمال حق متعالى مات . و بعد اشياء را به هستى آورد و از لسان وجود موجودات حمد خود كرد . صفى كيست تا در مقام حمدش تواند زيست ؟
ما حمد يك نعمتش ندانيم چگونه حمد ذاتش توانيم ؟ اما از آنكه خاك را جان داد و دانش در نهادش نهاد و كدورتش را به صفاى عقل بپرداخت و بتشريف خلق الله آدم على صورته ( 1 ) مخلع ساخت و فرمود ناتوانى خود را بدان و حمد ما را بهر زبانى كه دانى و توانى بخوان ، با آنكه حقوق مرا نسبت به خود ندانى و حمد مرا به قدر كمتر نعمتى نتوانى . لهذا به قدر وجود خود حمد گوئيم و صراط سپاسش را به حركت نملى پوئيم .
و بديهى است كه نعمت حق را نهايت نيست تا كسى بتواند بر اندكش متذكر شود و بر هزاريكش متشكر . سزاوار معبود حمد غير محدود است و هديه روان نبى محمود و آل كرامش درود نامعدود .
در اين عصر كه عالم منظم است و ترقيات نفوس مسلم ، سلطان وجود اين ذره فانى ميرزا حسن اصفهانى الملقب به صفىعلى نعمت اللهى اراه الله حقايق الاشياء كما هى ( 2 ) را از كتم غيب به عرصه شهود آورد و به حكم
خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ
( 3 ) در انكشاف اسرار عرفان اسباغ احسان كرد .