از ذكر اين مطلب هم غرضى نيست عنايت حق تعالى مرا از همه چيز كافى است . بيش از آنچه شماره توان داشت و بقلم بتوان نگاشت از مهالك و مفاسدم رهانده كه على الظاهر رهائى ممتنع مىنمود . و قبل از آنكه در درماندگيها مضطر شوم نسيم لطفش وزيد و از ورطهام نجات بخشود . و كف اكف السوء عنى بيده و سلطانه ( 138 ) . و از به دو عمر تاكنون هر وقت به هرچه احتياجم بوده كرم فرموده و مهماتم را قبل از وقت حاجت كفايت نموده . از آنكه مىداند و مىبيند كه از مور بىنمودترم ، نه راهى مىدانم و نه كارى مىتوانم ، نه قوت تلاش دارم نه حالت تحصيل معاش . چنان كرد كه از خداونديش عجب نيست و كار صفى محتاج به جهت و سبب نه . اگر تو هم ساعتى به خود آئى و در نفس خود كه دفتر توحيد حق تعالى است تفكر نمائى بدون تأمل بر مراتب مذكوره تصديق كنى . از آنكه توحيد فطرى اشياء است بخصوص انسان كه اشرف است .
آنان هم كه منكرند حق دارند چشم برهم گذاشتهاند چيزى نمىبينند ، و نديدن خود را دليل زيادى عقل و فهم خود دانند . غافل از آنكه آفتاب در هر شيشه به رنگ او تابد ، چنان كه در حديث قدسى فرموده : أنا عند حسن ظن عبدى بى ( 139 ) . يعنى هرطور مرا نسبت به خود گمان كنى همانم . يعنى مرا طورى نيست تا طور تو چه باشد .
از نيل وحدت آب خواهى خورد يا خون ، و به آفتاب حقيقت رو خواهى كرد يا پشت .
شعر
گفت من آئينهام مصقول دست * ترك و رومى در من آن بيند كه هست
تم الكتاب