و الدرجة الثانية : ذوق الإرادة طعم الانس
؛ فلا يعلق به شاغل ، و لا يفتنه عارض ، و لا يكدّره تفرقة .
يعنى : « ذوق مريد » كه ناشى است از ارادهء « طعم انس را » از براى صدق ارادهء او تا آنكه استحضار كند مراد را به قوّت ارادهء خود . پس بيابد انس را به او و بچشد حلاوت او را .
« پس متعلّق نمىشود به او شاغلى ؛ » يعنى متعلّق نمىشود به او امرى كه مشغول كند او را از ذوق انس و التذاذ به او .
« و به فتنه نمىاندازد او را عارضى ؛ » يعنى گمراه نمىكند او را از سمت طريق مراد و قصد او در توجّه به جانب او امرى كه عارض شود ؛ پس منع كند او را از سلوك يا صرف كند او را از سمت مقصود ؛ و عارض چيزى است كه واقف باشد در عرض راه ؛ پس معارضه كند به ساير و منع كند او را .
« و مكدّر نمىكند او را تفرقهاى . » يعنى باطل نمىكند صفاى او را به انس كدورت تفرقه در خاطر او كه زائل كند جمعيت او را با خداى تعالى به انس ، و ببرد ذوق او را .
و الدرجة الثالثة : ذوق الانقطاع طعم الاتّصال ، و ذوق الهمّة طعم الجمع ، و ذوق المسامرة طعم العيان .
يعنى : ذوق ناشى از انقطاع سالك از ما سواى حقّ تا آنكه بچشد به سبب انقطاع از ما سواى محبوب بالكلّيه « طعم اتّصال » به حقّ را به مشاهده ؛ و اتّصال معنى مشار اليه به قول خداى تعالى است كه :
أَوْ أَدْنى
« 1 » و او نوعى است از قرب كه غير مدرك است به عقل .
هامش
( 1 ) . نجم / 9 .