و الدرجة الثانية : دهشة السالك عند صولة الجمع على رسمه ، و السبق على وقته ، و المشاهدة على روحه .
« صولت جمع به رسم سالك » استيلاى حضرت فردانيت است بر صورت خلقيت او ؛ پس فانى مىكند صورت خلقيت را ، و او اوّل « 1 » تجلّى ذات احديت است ؛ و به درستى كه ناميده شده است او را « حضرت جمع » از براى بودن او كه جمع مىكند متفرّقات را در عين واحده . پس مشاهده مىكند سالك دفعتا فناى كلّ را در عين واحده ؛ پس دهشت به هم مىرساند و حيران مىشود .
« و صولت سبق بر وقتش » شهود سبق ازل است ، و او بقاى حقّ قديم است و حكم او بر وجود حادث و حدوث او ؛ پس مشغول مىكند سالك را شهود قدم از شهود حدوث ؛ چرا كه حادث باقى نمىماند نزد تجلّى قديم .
« و صولت مشاهده بر روح او » آن است كه مشاهده نمىباشد مگر به بصر حقّ در مقام محبوبيت ، [ به ] حيثيتى كه فرموده است : « فإذا أحببته « 2 » كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به » « 3 » . پس مشاهده مىكند حقّ را به عين حقّ به ابقاى تعيّن روحى و بقيّهء روح منوّره به نور حقّ در مقام خفىّ .
و از اين جهت است كه مىباشد مقام مشاهده نازلتر از حضرت شهود به فناى محض در عين احديت ؛ و اگر نبوده باشد بقيّه ، نمىباشد دهشت .
و الدرجة الثالثة : دهشة المحبّ عند صولة الاتّصال على لطف العطيّة ، و صولة نور القرب على نور العطف ، و صولة شوق العيان على شوق الخبر .
« لطف عطيّه » عطايى [ است ] كه نيكوست موقع او نزد قابل ، و او نور محبوب است و فيض او كه و اصل است هميشه به سوى محبّ . پس زياد مىشود قرب او به
هامش
( 1 ) . اصل : - اوّل .
( 2 ) . اصل : - فإذا أحببته .
( 3 ) . در صفحه 358 به منبع حديث اشاره شد .