افعال و صفات خود . پس زياد مىشود و نموّ مىكند محبّت او به حسب آنچه ظاهر مىشود از براى او از انوار محاسن محبوبش . زيرا كه چندانكه زيادت مىگردد اجابت از براى فاقت به فناى چيزى از او ، زياد مىشود تجلّيات انوار محاسن محبوبش ؛ پس زياد مىشود محبّتش « 1 » .
و الدرجة الثانية : محبّة تبعث على إيثار الحقّ على غيره
، و تلهج اللسان بذكره ، و تعلّق القلب بشهوده ؛ و هي محبّة تظهر من مطالعة الصفات ، و النظر في الآيات ، و الارتياض بالمقامات .
و قولش كه : « تبعث على إيثار الحقّ على غيره » ظاهر است . پس به درستى كه محبّت صادقه ترك نمىكند از براى غير محبوب محبّتى .
« و تلهج » يعنى « 2 » و حريص مىگرداند لسان را به ذكر حقّ . چرا كه لسان ذكر نمىكند مگر چيزى را كه غالب « 3 » مىگردد در قلب ، و از اين جهت است كه گفته شده است كه : « از جملهء علامت حبّ شىء ، كثرت ذكر اوست » و محبّت فرمان نمىبرد كتمان را .
« و متعلّق مىكند قلب را به شهود حقّ » و اين از لوازم حبّ و ضروريات اوست ، و او ناشى مىشود از مطالعهء حسن صفات و تجلّيات او ، و كشيده مىشود به سوى طلب شهود ذات و سبحات جمال او ، و از نظر در آيات - يعنى علامات دالّهء بر كمال ذات - و او انوار تجلّيات صفات است بر صفات موجودات ، چنان كه گفتهاند ( شعر ) :
ففي كلّ شيء له آية * تدلّ على أنّه واحد
و از « ارتياض به مقامات ؛ » يعنى به مقاماتى كه دون مقام محبّت است . پس به درستى كه مقام رضا موجب محو اراده است در ارادهء حقّ ، و مقام تسليم موجب
هامش
( 1 ) . اصل : محبّت .
( 2 ) . اصل : - « و تلهج » يعنى .
( 3 ) . اصل : - غالب .