سابق و قدر مقدور ، و اين ميسّر نمىشود - كما ينبغى - مگر از براى كسى كه مطّلع باشد بر سرّ قدر و « كلّ ميسّر لما خلق له » « 1 » . پس اگر مخلوق شدهاى تو از براى اين شأن ، آسان مىكند او را خداى تعالى از براى تو .
و الدرجة الثانية : أن تشهد نظر اللّه تعالى في وعيده
، و تعرف عدله في حكمه ، و تلحظ برّه في منعه .
يعنى : بشناسى مراد خداى تعالى را در وعيدش - يعنى در تهديدش - و آنچه نظر مىكند به سوى او در اين ؛ پس به درستى كه خداى تعالى مىبيند در هر وعيدى مصلحتى از براى كسى كه تهديد كرده است او را به آن وعيد .
و بشناسى آنكه هر چيزى كه حكم كرده است خداى تعالى به او بر عباد خود ، پس او عادل است در آن حكم ، و تحقيق كنى ( و نيك بدانى ) معنى قول خداى را كه :
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ
« 2 » و بدانى آنكه قسمتهايى كه مقدور شده است از براى هر احدى - با وجود اختلاف و تفاوتى كه دارند - سزاوار نيست آنكه بوده باشد در حكمت مگر چنين .
« و ملاحظه كنى نيكى او را در منع كردن او ؛ » يعنى ببينى آنكه هر چيزى را كه منع كرده است خداى تعالى انسان را از آن چيز از مطالبى كه طلب مىكند او را ، پس او محض نيكى اوست ، و آنكه خير او در حرمان اوست از آن چيز ، و آنكه وصول او به چيزى كه منع كرده است او را خداى تعالى از او مىباشد شر از براى او كه حفظ كرده است او را خداى تعالى از او ، چنان كه فرموده است خداى تعالى كه :
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ
« 3 » . پس منع نكرده است از احدى چيزى را مگر كه بوده است در او حكمت و صلاحى ؛ و هر چيزى را
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 284 ؛ ج 5 ، ص 157 ؛ ج 67 ، ص 119 ؛ سنن ابن ماجة ، ج 1 ، ص 35 و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2040 .
( 2 ) . نساء / 40 .
( 3 ) . بقره / 216 .