اصلاح شأنش و رعايت حقّش و اقامتش به ذات خود و قيام خداى تعالى به حقّ او ؛ بر قدر قيام اوست به حقّ خداى تعالى ، و اسلام وجه اوست از براى خدا تعالى ، چنان كه فرموده است خداى تعالى كه :
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
« 1 » و فرموده است بر لسان پيغمبر خود در حديث قدسى كه : « أنا جليس من ذكرني و أنيس من شكرني و مطيع من أطاعني » « 2 » .
و هو على ثلاث درجات :
الدرجة الاولى : الإحسان في القصد
: بتهذيبه علما ، و إبرامه عزما ، و تصفيته حالا .
« احسان در قصد » يعنى در نيّت عمل ، به آن است كه ببيند خداى تعالى را كه تعليم كرده است او را در كتاب خود بر لسان پيغمبر خود كه چگونه نيّت كند عمل را و قصد كند او را ، پس تهذيب كند قصد خود را ؛ يعنى اصلاح كند و استوار و درست گرداند او را به علم خداى تعالى كه تعليم كرده است آن علم را به او در شريعت خود ، و مخالفت نكند او را در او تا آنكه بوده باشد قصد او مطابق از براى چيزى كه امر كرده است خداى تعالى به آن چيز به علم خود .
« و ابرام قصد » يعنى احكام او به عزم امضا و جارى گردانيدن او از روى جزم تا متغيّر نشود نيّت او .
و « صافى گردانيدن او » از شوب و آميختگى ريا و نفاق و طلب عوض و علّت « 3 » غرض « حالا » يعنى « 4 » در حال شهود او از براى معبود تا مستوى شود به سوى معبود قصد او ، و ميل نكند به سوى ما سواى او اگر چه به نفس خودش باشد . « 5 »
هامش
( 1 ) . بقره / 152 .
( 2 ) . با اندكى تفاوت در : عيون أخبار الرضا ، ج 2 ، ص 46 ؛ الكافي ، ج 2 ، ص 496 و كنز العمّال ، ج 1 ، ص 433 .
( 3 ) . اصل : + و .
( 4 ) . اصل : - حالا يعنى .
( 5 ) . ك : و لا يميل إلى ما سواه و لو لفتة .