باب الغنى
قال اللّه تعالى :
وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى
« 1 » .
[ معناه ]
الغنى اسم للملك التامّ .
معنى او آنكه غنا اسم است از براى مالكيت حقّ . زيرا كه ملك تامّ نيست مگر از براى خداى تعالى وحده .
و هو على ثلاث درجات :
الدرجة الاولى : غنى القلب
؛ و هو سلامته من السبب ، و مسالمته الحكم ، و خلاصه من الخصومة .
« غناى قلب » غناى اوست به خداى تعالى از هر سببى ؛ و از اين جهت است كه تفسير كرده است او را « به سلامت او از سبب » يعنى از تعلّق به اسباب ؛ به درستى كه اين تعلّق فقر است به حقيقت . زيرا كه تأثيرى نيست از براى اسباب نزد اهل يقين ، و امّا جهّال پس مىبينند اسباب را غنا ؛ از براى احتجاب ايشان از براى اسباب از مؤثّر حقيقى ؛ پس ساكن مىشوند به آن اسباب ، و اطمينان به هم مىرسانند ؛ و هركه ساكن مىشود به چيزى پس او محتاج است به سوى او ، و سبب لا بدّ است آنكه بوده باشد مفتقر و محتاج به سوى مسبّب ؛ پس محتاج به سوى محتاجى مثل او در غايت احتياج است ؛ پس سلامت از اسباب غناست به حقيقت .
و اين غنا قناعت است ؛ و از اين جهت است كه وارد شده است در حديث كه :
« القناعة مال لا ينفد » « 2 » .
و چونكه بود غنا قطع تعلّق ، گفته شده است كه « غنا غناى قلب است » « 3 » ؛
هامش
( 1 ) . ضحى / 8 .
( 2 ) . الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 89 و نهج البلاغه ، حكمت 57 .
( 3 ) . با اندكى تفاوت در بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 68 .