بعد از اين .
الدرجة الثانية : الرجوع إلى السبق بمطالعة الفضل
؛ و هو يورث الخلاص من رؤية الأعمال ، و يقطع شهود الأحوال ، و يمحّص من أدناس مطالعة المقامات .
يعنى : رجوع است به سوى سابقهء ازل - و او عدم ذاتى است - پس بداند آنكه استعداد او از فيض اقدس است ؛ پس عين او از براى اوست - چه جاى از وجود و كمالاتش - پس ببيند آنكه وجود و اعمال و احوال و مقامات و كلّ آنچه شمرده مىشود از كمالات محض فضلى است - از خداى تعالى - بدون استحقاقى از براى او ؛ پس خلاص مىشود از رؤيت اعمال خود و شهود احوال خود ، و پاك مىشود از ادناس رؤيت مقامات خود ، و تحقيق مىشود او را آنكه كلّ آنچه بود كه نسبت مىداد او را به نفس خود و اعتبار مىكرد به او « 1 » از صفات خود ؛ پس اعتبار او و رؤيت او دنس و لوث است ؛ و در اين شهود ذنب است ، همچنانكه گفته مىشود :
« وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » « 2 » . پس مجرّد مىشود از كلّ و برمىگردد به سوى خداى تعالى فقير .
و الدرجة الثالثة : صحّة الاضطرار
، و الوقوع في يد المنقطع الوحداني ، و الاحتباس في قيد التجريد ، و هذا فقر الصوفية .
« صحّت اضطرار » تحقّق اضطرار اوست و شهود آنكه كلّ آنچه جارى مىشود بر او حكم سابقهء ازل است ؛ پس اختيارى نيست از براى او . زيرا كه فعلى نيست از براى او و نه وصفى و نه وجودى .
پس او مضطرّ است در « وقوع در دست منقطع وحدانى » و او حضرت جمع و
هامش
( 1 ) . ك : يعتدّ به .
( 2 ) . از شيخ جنيد نقل شده است كه : « حياتك ذنب لا يقاس به ذنب » ر . ك : وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 374 .