باب الحياء
قال اللّه تعالى :
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى
« 1 » .
در اين آيت اشعار است به آنكه حيا ناشى مىشود از ايمان و « 2 » آنكه خداى تعالى مىبيند عبد خود را ، و او يكى از دو خصلت احسان است در قول پيغمبر عليه السّلام كه : « فإن لم تكن تراه فإنّه يراك » « 3 » و از اين جهت بود كه شيخ گفت رضى اللّه عنه كه :
[ معناه ]
الحياء من أوائل مدارج أهل الخصوص ، يتولّد « 4 » من تعظيم منوط بودّ « 5 » .
به درستى كه مادام كه ترقّى نكند ايمان به حدّ احسان حاصل نمىشود دوستىاى كه او از اوايل محبّت است ، و نه تعظيمى كه او از طريق اهل خصوص است .
و متولّد نمىشود محبّت مگر از تعظيم متّصل به دوستى ؛ چرا كه ملاحظهء عظيم و تحقّق حضور جميل و بودن او رقيب از براى عبد اقتضا مىكند امرين را - اعنى :
تعظيم و دوستى را - پس ناشى مىشود از ايشان حيا ؛ زيرا كه اگر نباشد ايشان ، مبالات نمىكند به آنچه مىكند نزد كسى كه احتشام نكند و دوست ندارد او را ؛ پس گويا كه گفته است : « أ لم يعلم بأنّ اللّه يرى ؛ فيستحيي منه ؟ »
هامش
( 1 ) . علق / 14 .
( 2 ) . اصل : ايمان به .
( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 204 ؛ ج 59 ، ص 261 ؛ ج 69 ، ص 203 و . . . و سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 24 ؛ صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 19 ؛ صحيح ترمذى ، ج 5 ، ص 7 و صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 37 .
( 4 ) . اصل : تتولّد .
( 5 ) . اصل : بودّة .