و الدرجة الثالثة : إخلاص العمل بالخلاص من العمل
؛ تدعه يسير مسير العلم ، و تسير أنت مشاهدا للحكم ، « 1 » حرّا من رقّ الرسم .
يعنى : اخلاص عمل از هر شوبى ، حتّى بودنش منسوب به تو به وجهى از وجوه ؛ پس خلاص مىشوى از نفس عمل حال كونى كه بگذارى او را كه سير كند به مقتضاى علم ظاهر سير او را ؛ گوييا « 2 » علم اقتضا مىكند عملى را كه مطابق او باشد ، و تعلّقى نيست او را به تو ، نه تو را با او ؛ و تو سير مىكنى در وادى طريقت ، مشاهدهكننده از براى حكم او بر تو به مقتضاى حكمت ازليهء او . پس مىباش تو محكوم از براى حكم او ، آزاد از رقّ و بندگى خلق .
به درستى كه « رسم » اثر است و مىگويند : « رسوم منازل و ديار » از براى آثار او ؛ و هرچه ما سواى حقّ است از خلايق و آنچه كه جارى مىشود بر او ، آثار قدرت حقّ تعالى است . پس تو و هر چيزى كه اطلاق مىشود بر او اسم غير او ، رسم است ؛ و هرگاه مشاهده كردى حكم حقّتعالى را بر خود وحده ، گرديدى عبد خالص از براى خداى تعالى و خلاص شدى از بندگى كون بالكلّيه .
هامش
( 1 ) . اصل : لحكم .
( 2 ) . اصل : سير او را كه .