فصل في تكبيرات الاختتام
هي نتائج التوحيدات الثلاثة التي هي حقيقة الصلاة وهي تذكار لتكبيرات الافتتاح
Footnote
صلاة أشارت به يكى از آن است دانا گردد تا خلعت نمازش بطراز اعزاز قبول معلم شود وتوجهى كه مطلوب است جز به تربيت پير كامل كه امام حقيقت است روى ننمايد
آوردهاند كه چون حاتم أصم در بلخ مجلس وعظ گفتن گرفت وتمامت عوام بلخ مريد أو شدند وبوى رغبتي عظيم نمودند علماء بلخ را حسد آمد به نزديك عصام يوسف بأجمعهم آمدند كه أو عالم ومفتى بلخ بود وگفتند حاتم أصم مردى جاهل است وچيزى از علم نمىداند ومجلس وعظ مىگويد ومردمان را گمراه مىكند عصام سوار شد ووالى شهر را با خود سوار كرد وبا علما به نزديك آن موضع آمدند كه حاتم مجلس مىداشت جمعى ديدند عظيم وانبوه وخلقي سخت بسيار گفت كه اين مردمان را علم مىآموزى گفت نى اين مردمان را وعظ ونصيحت مىكنم گفت خدا را مىشناسى گفت مىشناسم گفت چگونه مىشناسى گفت چگونه مىشناسم چنانك خود را وصف كرده است ومىفرمايدقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌگفت خداى بر بندگان چه واجب كرده است گفت آنك فرمانهاء أو را بجاى آرند واز آنچ نهى كرده است دور باشند گفت اى حاتم عالم كيست گفت آنك از مخلوقات نترسد گفت عابد كيست گفت آنك راستى در خود كار بندد گفت زاهد كيست گفت آنك عمل آخرت كند گفت وضو كردن مىدانى گفت دانم هم وضوى ظاهر هم وضوى باطن گفت وضوى باطن كدام است گفت آنك ضمير خود را باب امانت بشويم وباطن خود را در درياى استغفار غوطى دهم تا با ظاهر وباطن آراسته وپاك بحضرت آفريدگار حاضر آيم ودر مقام تكبير از كبرياء حق ياد كنم ودل از همه علايق وعوايق صافي گردانم تا در مقام قيام بدل وتن وجان حاضر باشم وروى بقبله أو دارم بهشت بر يمين خود تصور كنم دوزخ را بر يسار خود بينم ملكالموت را از پس خويش بينم گور را در پيش خود تصور كنم همچنين از أول نماز تا آخر نماز باين تصورات باشم وچون تمام گردانم مىترسم كه نيايد كه خداى اين نماز را از من قبول نكند وآن را بر روى من باز زند اى عصام