قصّهء سؤال كردن عايشه از مصطفى ( ص ) كه امروز باران باريد ، چون تو سوى گورستان رفتى ، جامههاى تو تر نيست ! 39
تفسير قول حكيم سنائى قدّس سرّه 40
قصّهء ناليدن استن حنّانه چون براى پيغمبر منبر ساختند كه جماعت انبوه شد ، گفتند : ما روى مبارك تو را هنگام وعظ گفتن نمىبينيم 41
گردانيدن عمر - رضى اللّه عنه - نظر او را از مقام گريه كه مقام هستى است به مقام استغراق كه مستى است 42
صبر فرمودن اعرابى زن خود را و فضيلت صبر و فقر گفتن با زن 45
نصيحت كردن زن مر شوى را كه سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو 46
نصيحت كردن مرد زن را كه در فقيران به خوارى منگر [ و ] در كار حق به گمان كمال نگر و طعنه مزن در فقر 47
در بيان اين خبر كه « إنّهنّ يغلبن العاقل و يغلبهنّ الجاهل » 48
تسليم كردن مرد خويش را به آنچه التماس زن بود 49
در بيان آنكه موسى و فرعون هر دو مسخّر مشيّت حقّاند چنانچه زهر و پازهر 50
در بيان آنكه موسى و فرعون هر دو مسخّر مشيّت حقاند 50
در معنى
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ »
54
در معنى آنكه آنچه ولىّ كامل كند ، مريدان را نشايد گستاخى كردن و همان فعل كردن 55
مخلص ماجراى عرب و جفت او 57
تعيين كردن زن طريق طلب روزى شوى خود را 60
در بيان آنكه چنانچه گدا عاشق كرم كريم است ، كرم كريم عاشق گداست 60
قبول كردن خليفه هديه را و عطا فرمودن 63
قصّهء آنكس كه در يارى بكوفت 67
روى درهم كشيدن به سبب ملال مستمعان 68
طلب كردن يوسف صدّيق ارمغان از مهمان 70