در برخورد اوّلى ، مخاطب ناآشنا با مجموعهاى از قصص ، حكايات و تمثيلها مواجه مىشود و با خود مىگويد : اين كتاب افسانه و حكايت را چگونه حاوى مباحث عميق و فقه اكبر دانستهاند ؟ ! غافل از آنكه « او به آنچه وراى شعر و لفظ است نظر دارد و بوى پنهان سيبستان روحانى و زلال پاك معنى را كه وراى كاه و خس لفظ و حرف است ، مىجويد . ازاينروست كه گاه نيز به مخاطب مثنوى هشدار مىدهد كه وقتى لفظ مثنوى را مىشنوى ، نبايد آن را آسان پندارى . زيرا اينجا كلام حكمت و سرّ نهان است كه در قالب قصّه در ذهن راه مىيابد و چون تو سرّ پنهان و كلام حكمت را نمىشناسى ، آن را قصّه و تمثيل مىپندارى و آنچه سرّ حكمت است ، به نظرت افسانه مىنمايد و گويى لبّ معنى در نزد تو پوست بنمايد ، نه مغز دانهها . » « 1 »
مثنوى همانند قرآن كريم ، ظاهرى دارد و باطنى ، ازاينرو ، مثنوى نيز همچون قرآن كه
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً
« 2 » است ، هادى بعض است و بعضى را مضلّ .
همان گونه كه قرآن با سورهاى به نام حمد آغاز مىشود كه حاوى عصاره و لبّ معانى قرآن است و امّالكتاب ناميده مىشود ، مثنوى نيز با ابيات هيجدهگانهاى آغاز مىشود كه مشتمل بر خلاصهء مضامين كلّ مثنوى است و « نىنامه » ناميده مىشود .
همان گونه كه آيات قرآنى چند دستهاند : 1 . محكمات ؛ 2 . متشابهات كه تأويل آن را تنها راسخان در علم مىدانند ، حتّى برخى از آيات هست كه تفسير آن را جز پيامبر گرامى ( ص ) نداند ، ابيات مثنوى نيز چند دستهاند ، برخى ظاهرند و مفهوم و برخى نيازمند تأويل و تفسير ؛ و تفسير آنها را جز اصحاب معرفت كس نداند .
همان گونه كه درك قرآن و انس با آن ، نيازمند طهارت درونى است
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
« 3 » ، فهم ابيات مثنوى نيز مشروط به پاكى درون و صفاى دل است .
مولانا خود در اينباره مىگويد : « ادراك غوامض اسرار پرانوار مثنوى را در ضبط تلفيقات و تقريبات و تقريرات و توفيقات احاديث و آيات و بسط امثال و حكايات و
هامش
( 1 ) . سرّ نى ، ص 40 .
( 2 ) . بقره / 261 .
( 3 ) . واقعه / 79 .