« مثنوى ، دلبرى است معنوى كه در جمال و كمال ، همتايى ندارد و همچنان باغى است مهيّا و درختى است مهنّا كه جهت روشندلان صاحبنظر و عاشقان سوختهجگر ساخته شده است ، خنك جانى كه در مشاهدهء اين شاهد غيبى محفوظ شود و ملحوظ نظر عنايت رجال . . . گردد تا در جريدهء « نعم العبد إنّه أوّاب » منخرط شود . » « 1 »
مثنوى نمونهء متنازل قرآن كريم است :
مثنوىِ او چو قرآنِ مُدِل
همچنانكه جامى مىگويد :
من نمىگويم كه آن عالىجناب * هست پيغمبر ولى دارد كتاب
مثنوىِ معنوىِ مولوى * هست قرآن در زبان پهلوى
شباهتهاى فراوانى ميان اين كتاب زمينى كه به قول مولانا ، حضرت عالم غيب و شهادت به دلش القا نموده و آن كتاب آسمانى كه حضرت حق به پيامبر ختمى ( ص ) وحى كرد ، وجود دارد :
از حيث ترتيب فصول ، هيچ نظم خاصّى ندارد - اساسا همان گونه كه گذشت ، ساختارناپذير است - مباحث گوناگون در پى هم مىآيند . از يك شاخه به شاخهء ديگر مىپرد . ظاهر آن ، مطالب و مباحث پراكنده و ملموس عاميانه است . گاه مخاطب را به فكر و تأمّل وامىدارد كه او از اين مطالب متنازل كوچه و بازارى و محاورات روزمره چه اراده كرده است ؟ ! ! مگر مىشود از اين امثال و قصص ، مضامين آسمانى قصد كرد ؟ غافل از اينكه حضرت حق در قرآن كريم مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
« 2 » .
مولوىپژوه بزرگ تركزبان ، استاد گولپينارلى در اينباره مىنويسد : « در مثنوى ترتيب
هامش
( 1 ) . مناقب افلاكى ، به نقل از مولانا جلال الدين محمد مولوى ، ص 238 .
( 2 ) . بقره / 26 .