فى الحقيقة منقاد و مطيع موسى بود و ليكن نفرت مىنمود تا قوم بدانند كه فرعون نيست است و وارسته و موسى هست و پابسته است تا رسته از پابسته گريزان و نفير « 1 » است و نيستى از هستى مكدّر و دلگير است .
در معنى مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
« 2 »
[ 2577 ]
صورت بر هم زدن از جسمِ « 3 » تنگ * اختلاطِ جانها در صلح و جنگ
يعنى : صورت تلاقى « 4 » بر هم زدن است از راه جسم « 5 » تنگ كه به « 6 » اعتبار جسم « 7 » تنگ صورت عدم تلاقى و اتّفاق است ، امّا فى الحقيقة و نفس الامر اختلاط جانهاى شيرين با شيرين است و اختلاط جانهاى تلخ با تلخين است در حقّ « 8 » صلح و جنگ كه موج آب شيرين - كه فوج صلحاند - با جنس خويش متّفقاند و موج آب تلخ - كه فوج جنگاند - با جنس خويش متّفق و متلاقى شده ، كينههاى تلخى از خودها دور مىكنند و موجهاى آب تلخ كه فوجهاى جنگاند مهرها را از ضدّ خود دور مىكنند .
[ 2580 ]
مِهر ، تلخان را به شيرين مىكَشَد * زانكه اصلِ مِهرها باشد رَشَد
و ليكن مهر و شيرينى آب شيرين تلخ را به سوى خود مىكشد تا از نهاد ايشان شوريّت برآرد كه اصل مهر و رشد و ارشاد است ، نه قهر و افساد است ؛ و شوريّت آب تلخ ، آب شيرين را به سوى خود مىكشد تا آب شيرين را شور گرداند و آب شيرين بر طبع آن شور ماند ، امّا شيرين كجا درخور و لايق شور است كه با شور آميزد و خود را بر قهر او انگيزد .
هامش
( 1 ) . س : نفر .
( 2 ) . س : يبقيان .
( 3 ) . س : چشم .
( 4 ) . ش : - تلافى .
( 5 ) . س : چشم .
( 6 ) . س : - به .
( 7 ) . س : چشم .
( 8 ) . س : حق در .