گفت پيغامبر كه انّ فى البيان
/ 577
گفت پيغمبر بكن اى رايزن
/ 81
گفت پيغمبر به آواز بلند
/ 69
گفت پيغمبر خداش ايمان نداد
/ 330
گفت پيغمبر على را كاى على
/ 223
گفت پيغمبر كه جادَ فى السّلف
/ 577
گفت پيغمبر كه جنّت از إله
/ 728
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
/ 593
گفت پيغمبر كه خسبد چشم من
/ 491
گفت پيغمبر كه رنجورى بلاغ
/ 85
گفت پيغمبر كه روز رستخيز
/ 512
گفت پيغمبر كه شيخ رفته پيش
/ 512
گفت پيغمبر كه عيناى تنام
/ 446
گفت پيغمبر كه هر گوهر نهفت
/ 20
گفت پيغمبر كه هست از امّتم
/ 259
گفت پيغمبر كه هستند از فنون
/ 587
گفت پيغمبر كه يزدان مجيد
/ 333
گفت تو بحثى شگرفى مىكنى
/ 113
گفت چون بودى ز زندان و ز چاه
/ 237
گفت حارث اى سراقه شكلْ هين
/ 575
گفت حجتهاى خود كوته كنيد
/ 47
گفت حقّ ادبار هم ادبار جوست
/ 310
گفت حقّ اندر سفر هرجا روى
/ 407
گفت حقّ چشم خفاش بدسگال
/ 725
گفت حقّ در آفتاب منتجم
/ 226
گفت حقّ رشّ عليهم نوره
/ 314
گفت حقّ ز اهل نفاق ناسديد
/ 575
گفت حقّشان گر شما روشن گريد
/ 252
گفت حقّ كه كژ مجنبان گوش و دم
/ 479
گفت : حقّ نى بلكه « لا انساب » شد
/ 254
گفت خاكت بر سر اى پرباد مَشك
/ 683
گفت : دنيا لهو و لعبست و شما
/ 256
گفت زان فصلى حذيفه با حسن
/ 27
گفت زن صدق آن بوَد كز بودِ خويش
/ 204
گفت سلطان بلكه آنچه از نفس زاد
/ 730
گفت سه گونه زناند اندر جهان
/ 415
گفت « سيروا » مىطلب اندر جهان
/ 770
گفت شاها بىقنوط عقل نيست
/ 351
گفت شاهنشه چنين گير الْمراد
/ 353
گفت شاهى شيخ را اندر سخُن
/ 378
گفت شه حكمت در اظهار جهان
/ 353
گفت شيطان كه « بما أغويتنى »
/ 111
گفت طوبى مَن رآنى مصطفى
/ 149
گفت : « فادخل فى عبادى » تَلتَقى
/ 202
گفت قاضى بس تهى رَوْ صوفيى
/ 753
گفت قاضى ثَبّتِ العرش اى پسر
/ 749
گفت كوران خود صناديقند پُر
/ 499
گفت : كوى او كدامست در گذر
/ 20
گفت كه بىفايده است اين بندگى
/ 523
گفت كى بىآلتى سودا كنم
/ 203
گفت گيرم كز طمع قارون شوى
/ 329
گفت : « لا تأسوا على ما فاتكم »
/ 551
گفت لقمان سيّدا پيش خدا
/ 270
گفتم آخر خويش را من يافتم
/ 309
گفتم ار خوبم ، پذيرم اين ازو
/ 306
گفتم ار عريان شود او در عيان
/ 19
گفت « ما زاغيم » همچون زاغ نى
/ 295
گفتم از سوى حقايق بشكفيد
/ 519
گفتم اى دل آينهء كلّى بجو
/ 308
گفتم اى دوراوفتاده از حبيب
/ 18
گفت من آيينهام مصقول دست
/ 176
گفتِ من رعدست و اين بانگ و حنين
/ 589
گفت من كى پند تو بشنودهام
/ 494
گفت من ، گفتش برو هنگام نيست
/ 229
گفت موسى سحْر هم حيرانكُنيست
/ 626
گفت مىرَوْ گوى تا هفتم زمين
/ 794