گر نبينى كشتى و دريا به پيش
/ 761
گر نبينى واقعهء غيب اى عَنود
/ 524
گر نخواهى رشكِ ابليسى بيا
/ 698
گر ندارد صبر زين نان جان حسّ
/ 292
گر نديدى آن بوَد از فهم پست
/ 662
گر نديدى ديو را خود را ببين
/ 247
گر نكردى رحمت و افضالشان
/ 161
گر نگشتى ديوِ جسم آن را اكول
/ 678
گر نگويم آن زحل استاره را
/ 389
گر نماز و روزه مىفرمايدت
/ 409
گر نمىبينى تو تدويرِ قَدَر
/ 743
گرنه خوشآوازىِ مغزى بوَد
/ 709
گر نيايند اى نبى غمگين مشو
/ 634
گر ولى زهرى خورد نوشى بوَد
/ 195
گر هوا و نار را سفلى كند
/ 385
گر يكى گنجى بيابد نادرست
/ 501
گشت آزاد از تن و رنج جهان
/ 159
گشت آن دشنام نامطلوب او
/ 216
گشت استا سست از وهم و ز بيم
/ 504
گشت « أرسلناك شاهد در نذر »
/ 288
گشت چونى بخش اندر لامكان
/ 745
گشت مشكلهاش حل و افزون ز ياد
/ 446
گفت آخر امر فرمود او به حلم
/ 703
گفت آن تأويل باشد يا قياس
/ 703
گفت آن خر كو به شب لا حوْل خورد
/ 317
گفت آوخ بعد هستى ، نيستى
/ 697
گفت احمد گر يقين افزون بُدى
/ 745
گفت احمد مر ورا كه راستى
/ 176
گفت « ادْعُوا اللَّهَ » بىزارى مباش
/ 399
گفت از اين ره كو ره آوردى بيار
/ 263
گفت « از روح خدا لا تيأسوا »
/ 482
گفت از ناچار و لاغى برگشود
/ 449
گفت : « اغلالا فهم به مقمحون »
/ 243
گفت اگر از مكر نايد در كلام
/ 794
گفت اگر اسمى شود غيب از ولى
/ 520
گفت اگر اين مكر بشنيده بوَد
/ 794
گفت اگرچه پاكم از ذكر شما
/ 389
گفت : الدّين النّصيحة آن رسول
/ 573
گفت الْمعنى هو اللّه شيخ دين
/ 251
گفت الهنا فى حوائجنا اليك
/ 619
گفت امت مشورت با كه كنيم
/ 409
گفت امر آمد برو مهلت ترا
/ 485
گفت اندر كژ مخسب اى محتلم
/ 479
گفت : « ان عدتم كذا عدنا كذا »
/ 543
گفت او از اهل و خويشانت نبود
/ 495
گفت او را محتسب هين آه كن
/ 414
گفت اه چون حكم راند بيدلى
/ 424
گفت ايزد جان ما را مست كرد
/ 111
گفت اين دم با قيامت شد شبيه
/ 476
گفت اين دم من همىبينم حَرَب
/ 576
گفت اينك ما بشر ايشان بشر
/ 24
گفت اينها را بِهل بىهيچ شك
/ 641
گفت الأيّام يا عَم بَيننا
/ 365
گفت با جسم آيتى تا جان شد او
/ 107
گفت با دلقك شبى سيّد اجل
/ 412
گفت با هامان مگو اين راز را
/ 644
گفت بنما تا ببيند اين جسد
/ 663
گفت بىبرهان نخواهم من شنيد
/ 646
گفت بيزارم ز غير ذات تو
/ 495
گفت بيزاريم جمله زين حيات
/ 413
گفت پس من نيستم معشوق تو
/ 500
گفت پيش آ زخمم او را قاهرست
/ 99
گفت پيغامبر به تمييز كسان
/ 97
گفت پيغامبر به يك صاحب ريا
/ 253
گفت پيغامبر ز غيب اين را جَلى
/ 677
گفت پيغامبر صباحى زيد را
/ 261