شاه را غيرت بوَد بر هركه او
/ 137
شاهنامه يا كليله پيش تو
/ 658
شب به هر خانه چراغى مىنهند
/ 601
شب چراغت را فتيل نوْ بتاب
/ 396
شب شود در خانه آمد گرسنه
/ 422
شب كند منسوخ شغل روز را
/ 290
شب گذشت و صبح آمد در سمر
/ 173
شب نبُد نور و نديدى رنگها
/ 91
شد از آن باران يكى برقى پديد
/ 178
شد حواس و نطق بىپايان ما
/ 277
شد درخت كژ مقوّم حقّنما
/ 660
شد دهانْشان تلخ ازين شرم و خجل
/ 721
شد ز ديدِ لبّ جملهء تن طمع
/ 707
شد سرِ شيران عالم جمله پست
/ 80
شد سيهْروز سوم روى همه
/ 192
شد عصا مار و كفم شد آفتاب
/ 403
شد فنا هستش مخوان اى چشم شوخ
/ 779
شرح اين از سينه بيرون مىجهد
/ 244
شرح اين بگذارم و گيرم گله
/ 137
شرح اين را گفتمى من از مرى
/ 55
شرح گل بگذار از بهر خدا
/ 140
شرح مىخواهد بيان اين سخن
/ 208
شرط تبديل مزاج آمد بدان
/ 458
شرط « من جا بالحسن » نى كردنست
/ 350
شرع بىتقليد مىپذرفتهاند
/ 429
شِسته در باطن ميان گلستان
/ 617
شعلهشعله مىرسد از لامكان
/ 690
شعلهها با گوهران گردان بوَد
/ 59
شكرْ طوفان را كنون بگماشتى
/ 496
شكر نعمت قدرتت افزون كند
/ 72
شكر يزدان را كه چون او شد پديد
/ 306
شمس تبريزى كه نورش مطلقست
/ 17
شمس جان كو خارج آمد از اثير
/ 17
شمس در خارج اگرچه نيست فرد
/ 17
شمع مريم را بهل افروخته
/ 567
شمّهاى زين حال عارف وانمود
/ 28
شو « قليل النّوم ممّا يهجعون »
/ 238
شَه چو حوضى دان حَشَم چون لولهها
/ 212
شهر خالى گشت و اژدرها براند
/ 484
شهريان خود رهزنان نسبت به روح
/ 476
شيخ فعّالست بىآلت چو حقّ
/ 370
شيخ كامل بود و طالب مشتهى
/ 107
شيخ وامى سالها اين كار كرد
/ 324
شير بىدم باش گو اى شير ساز
/ 226
شيرخواره كى شناسد ذوق لوت
/ 545
شير دوشيده ز مه فاش آشكار
/ 489
شيرده اى مادر موسى ورا
/ 432
شير را بر گردن ار زنجير بود
/ 237
شير را خرگوش در زندان نشاند
/ 101
شير گفتش تو ز اسباب مرض
/ 98
شير گير ار خون نرّهشير خورد
/ 637
شيرگير از شير كى ترسد بگو
/ 637
شير مستى كز صفت بيرون بوَد
/ 130
شير مىگفت از سرِ تيزى و خشم
/ 87
شيشهء دل را چو نازك ديدهام
/ 705
صاحبِ تأويل ايازِ صابرست
/ 708
صاحب دل را ندارد آن زيان
/ 119
صاحب دِه پادشاه جسمهاست
/ 125
صاحب رايست و آتشپارهاى
/ 412
صالح از خلوت به سوى شهر رفت
/ 192
صبح شد اى صبح را پشت و پناه
/ 140
صبح كاذب را ز صادق واشناس
/ 339
صبح نزديكست خامش دم مزن
/ 468
صبر را با حقّ قرين كن اى فلان
/ 513
صد اميدست اين زمان بردار گام
/ 605
صد بيابان ز آن سوىِ حرص و حسد
/ 792