تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
چون شب آمد باز وقت يار شد
/ 277
چون شد آن ناشف ز نشفِ بيخِ خَود
/ 763
چون شدى تو پاك ، پرده بركَنَد
/ 642
چون شدى تو روح پس بار دگر
/ 580
چون شكافم آسمان را در ظهور
/ 273
چون شما را حاجت طاحون نماند
/ 232
چون شناسد اندك و منكر شود
/ 667
چون شود تيره ز غدْرِ اهلِ فرش
/ 674
چون شوى دور از حضور اوليا
/ 407
چون طلب كردى بجدّ آمد نظر
/ 388
چون عصاى موسى اينجا مار شد
/ 483
چون غمِ خود نيست اين بيمار را
/ 310
چون فرار از دام واجب ديده است
/ 693
چون فروگيرد غمت گر چُستيى
/ 755
چون فناش از فقر پيرايه شود
/ 691
چون فنا شد ماىِ ما ، او ماند فرد
/ 362
چون قبول حقّ بوَد آن مرد راست
/ 119
چون قضا آهنگ نارنجات كرد
/ 470
چون قضا آيد نبينى غير پوست
/ 94
چون قضا آيد نماند فهم و راى
/ 179
چون قضا بگذشت خود را مىخورد
/ 180
چون كشى از ساحلش در موج كاه
/ 252
چون كند جان بازگونه پوستين
/ 248
چون كنى از خلد زى دوزخ فرار
/ 321
چونكه آنجا گفت زينجا دور شد
/ 656
چونكه آن مخفى نماند از محرمان
/ 562
چونكه از عقلش فراوان بُد مدد
/ 398
چونكه انسان در غنا طاغى شود
/ 580
چونكه بر بوكست جمله كارها
/ 547
چونكه برگردد ازو آن ساجدش
/ 645
چون‌كه برگردى تو سرگشته شوى
/ 176
چونكه برگ روح خود زرد و سياه
/ 384
چونكه بر نطعش جز اين بازى نبود
/ 422
چونكه بر وى سرد گشتى اين نهاد
/ 593
چونكه بسپارند دل را بىدغل
/ 450
چونكه بلقيس از دل و جان عزم كرد
/ 612
چونكه بىرنگى اسير رنگ شد
/ 182
چونكه تخم نسل را در شوره ريخت
/ 31
چونكه جامه چُست و دوزيده بوَد
/ 241
چونكه جزوى عاشق جزوى شود
/ 210
چون‌كه جمع مستمع را خواب برد
/ 232
چونكه چشمم سرخ باشد در عَمَش
/ 598
چونكه حرفى برنتابد اين وصال
/ 764
چونكه خرمن پاس عشر او نداشت
/ 235
چونكه خود را پيش او بايد فقط
/ 447
چونكه ديگى حايل آمد هر دو را
/ 179
چونكه ذو النّون سوى زندان رفت شاد
/ 376
چونكه روغن را ز آب اسرشته‌اند
/ 184
چونكه ساكن خواهدش كرد از مرا
/ 252
چونكه سوى دشت و نورش ره نبود
/ 416
چونكه شب آن رنگها مستور بود
/ 90
چونكه عاشق اوست تو خاموش باش
/ 132
چونكه عاشق توبه كرد اكنون بترس
/ 570
چون‌كه عقل تو عقيلهء مردم است
/ 174
چونكه قُوت خر به شب لا حوْل بود
/ 317
چونكه كرخى كرخ او را شد حرس
/ 350
چونكه كردند آشتى شادى و درد
/ 734
چونكه گردد كشته اين جسم گران
/ 377
چونكه گشتى هيچ از سندان مترس
/ 685
چون‌كه گل رفت و گلستان درگذشت
/ 9
چونكه گوهر نيست تابش چون بوَد
/ 639
چونكه محمولى نه حامل وقت خواب
/ 239
چونكه مُخلَص گشت مُخلِص باز رست
/ 369
چونكه ملعون خواند ناقص را رسول
/ 381
چونكه من از خال خوبش دم زنم
/ 316
چونكه موسى بازگشت و او بماند
/ 489
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 866 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى