تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
جزو خاكى گشت و رُست از وى نبات
/ 771
جزوِ شش از كلِّ شش چون وارهد
/ 423
جزوِ كلّ نى جزوها نسبت به كلّ
/ 218
جست‌وجويى از وراى جست‌وجو
/ 165
جسم خاك از عشق بر افلاك شد
/ 8
جسم خاكى را به دو پيوست جان
/ 191
جسمْ سايهء سايهء سايهء دلست
/ 781
جسمشان در رقص و جانها خود مپرس
/ 101
جسمشان را هم ز نور اسرشته‌اند
/ 455
جسم عارف را دهد وصف جماد
/ 605
جغد چه بوَد خود اگر بازى مرا
/ 361
جمعِ صورت با چنين معنىِ ژرف
/ 498
جمع ضدّين از نياز افتاد و ناز
/ 499
جمع گفتم جانهاشان من به اسم
/ 601
جمعى از دزدان بُدند آنجا مگر
/ 508
جمله اجزاى جهان زان حكم بيش
/ 586
جمله جُستى بازماندى از همه
/ 700
جمله حسّهاى بشر هم بىبقاست
/ 602
جمله حيوان را پى انسان بكش
/ 249
جمله دانايان همين گفته ، همين
/ 55
جمله را چون روز رستاخيز من
/ 265
جمله‌شان از خوف غم در عين غم
/ 524
جمله‌شان گشته سواره بر نيى
/ 257
جمله شاهان بندهء بندهء خودند
/ 132
جمله عالم آكل [ و ] مأكول دان
/ 456
جمله عالم خود عرض بودند تا
/ 352
جمله عالم ز آن غيور آمد كه حقّ
/ 136
جمله فرزين بندها بيند به عكس
/ 418
جمله قصد و جنبشت زين اصبع است
/ 538
جمله گفتند اى حكيم با خبر
/ 69
جمله گفتند اى حكيم رخنه‌جو
/ 46
جمله گفتند اى وزير انكار نيست
/ 48
جمله معشوقست و عاشق پرده‌اى
/ 10
جمله هستيها ازين روضه چرند
/ 359
جمله هفتاد و دو ملّت در توست
/ 247
جملهء ديگر تو خاكى پيشه گير
/ 470
جنبشى بايست اندر اجتهاد
/ 650
جنّتان و انستان و اهل كار
/ 582
جنس را بين نوع گشته در روش
/ 420
جنس ما چون نيست جنس شاه ما
/ 362
جنگ خلقان همچو جنگ كودكان
/ 256
جنگِ فعلى هست از جنگ نهان
/ 722
جنگها مى آشتى آرد درست
/ 482
جور و احسان رنج و شادى حادثست
/ 140
جهد پيغمبر به فتح مكّه هم
/ 294
جهد حقّست و دوا حقّست و درد
/ 77
جهد كن تا صد گمان گردد نَود
/ 280
جهد مىكن تا توانى اى كيا
/ 76
جهل آيد پيش او دانش شود
/ 119
جهل ترسا بين امان انگيخته
/ 374
چارپا را قدر طاقت بار نهْ
/ 47
چارچوبِ خشت زن تا خاك هست
/ 764
چار طبع و علّت اولى نيَم
/ 385
چار كس بردند تا سوى وثاق
/ 552
چاره آن باشد كه خود را بنگرم
/ 306
چاره‌اى مىبايد اندر ساحرى
/ 490
چاره جويان بنده را پيش شما
/ 490
چاشنيى دان تو حال خواب را
/ 239
چرخ سرگردان كه اندر جست‌وجوست
/ 98
چشم آخربين تواند ديد راست
/ 194
چشم آدم چون به نور پاك ديد
/ 96
چشم اسبان جز گياه و جز چَرا
/ 367
چشم اعمش نور خور را برنتافت
/ 275
چشم بر اسباب از چه دوختم
/ 532
چشم بسته عالمى مىديدمى
/ 159
چشم بگشا حشر را پيدا ببين
/ 511
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 863 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى