تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
پس سيه‌ْكارى بوَد رفتن ز جان
/ 686
پس صفات آدمى شد آن جماد
/ 470
پس طناب اندر گلو و تاج‌دار
/ 681
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
/ 572
پس فراق آن دو نور پايدار
/ 307
پس فقير آن شيخ را احوال گفت
/ 445
پس قياسِ فرع بر اصلش كنيم
/ 254
پس قيامت روز عرض اكبرست
/ 219
پس قيامت نقد حال او بوَد
/ 654
پس كريم آنست كو خود را دهد
/ 457
پس « كلوا » از بهرِ دام شهوتست
/ 688
پس گدايان آينهء جود حقند
/ 206
پس گريبانش كشيد از پس يكى
/ 529
پس محلّ وحى گردد گوش جان
/ 108
پس محمّد صد قيامت بود نقد
/ 739
پس مراقب گشت با ياران خويش
/ 311
پس مگو كه من عملها كرده‌ام
/ 351
پس ملايك را چو ما هان بازدان
/ 275
پس موكّلهاى ديگر روز حشر
/ 530
پس نخسپم باشم از اصحاب كهف
/ 301
پس نشان يك نشفِ آب اندر غصون
/ 762
پس نقيبان پيش اعرابى شدند
/ 210
پس نگه كن قصّهء فجّار را
/ 693
پس نِيَم كلّىِ مطلوبِ تو من
/ 500
پس همىگفتند كاى اركانيان
/ 255
پس همىگويند هر نقش و نگار
/ 220
پشت خر دكّان و مال و مَكسبست
/ 337
پشت‌دارِ جمله عصمتهاى من
/ 458
پنبه اندر گوش حسّ دون كنيد
/ 45
پنج حسّ در يكدگر پيوسته‌اند
/ 438
پنج حسّ ظاهر و پنج اندرون
/ 634
پنج حسّى از برون ميسور او
/ 269
پنج حسّى هست جز اين پنج حسّ
/ 302
پنج وقت آمد نماز و رهنمون
/ 771
پنجه زد با آدم از نازى كه داشت
/ 248
پند داد الْقصّه عاشق را بسى
/ 569
پند گفتن با جهولِ خوابناك
/ 639
پند من بشنو كه تن بند قويست
/ 366
پور آن بو جهل مؤمن شد عيان
/ 254
پوست از دارو بلاكش مىشود
/ 596
پوست باشد مغز بد را عيب‌پوش
/ 87
پير ايشانند كاين عالم نبود
/ 312
پير تابستان و خلقان تيرماه
/ 221
پير خر نىِ جمله گشته پير خر
/ 193
پير عقل آمد نه آن موى سپيد
/ 525
پيرو پيغمبرانى ره سپر
/ 584
پيش از آن كايّام پيرى دررسد
/ 365
پيش از آن كاين قصّه تا مَخلص رسد
/ 581
پيش از ايشان ما همه يكسان بُديم
/ 319
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند
/ 312
پيش از عثمان يكى نسّاخ بود
/ 242
پيش ازين كين خاكها خسفش كنند
/ 145
پيش ازين هرچند جان پرعيب بود
/ 263
پيش افتد آن بزِ لنگ پسين
/ 486
پيش او گوساله بريان آورى
/ 468
پيش بنشاندش به صد لطف و كرم
/ 354
پيشتر از خلقت انگورها
/ 313
پيشتر از نقشِ جان پذيرفته‌اند
/ 312
پيش تو شِسته ترا خود پيش كو
/ 155
پيش چوب و پيش سنگِ نقش كَند
/ 614
پيش سبحان پس نگهداريد دل
/ 235
پيش قدرت خلق جملهء بارگه
/ 50
پيش قزّازان قز و ادكن بوَد
/ 748
پيش معنى چيست صورت بس زبون
/ 251
پيش هر صوفى كه او حاضر بوَد
/ 217
پيل بايد تا چو خسبد او سِتان
/ 652