تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
بگذرد اين صيت از بصره و تبوك
/ 404
بل اغالطهم انادى فى القفار
/ 735
بلبلان را جاىْ مىزيبد چمن
/ 406
بل حقيقت در حقيقت غرقه شد
/ 753
بلعم باعور را خلق جهان
/ 249
بلعم باعور و ابليس لعين
/ 480
بلك دفعش مىكند از شش جهات
/ 187
بلكه اندر مُلك ديد او صد خطر
/ 196
بلكه بيرون از افق وز چرخها
/ 558
بلكه خود را در صفا گورى كنى
/ 461
بل مكان و لا مكان در حكم او
/ 117
بند بگسل باش آزاد اى پسر
/ 7
بند كن چون سيل سيلانى كند
/ 133
بند كن مَشكِ سخن‌ْشاشيت را
/ 666
بندهء خود خواند احمد در رشاد
/ 187
بندهء شهوت بتر نزديك حقّ
/ 288
بنگر آنها را كه حالى ديده‌اند
/ 627
بنگر اكنون رند اطلس‌پوش را
/ 461
بنگر اندر خود نه تو بودى عرض
/ 352
بنگر اين هر سه ز خامى رَسته را
/ 699
بود آدم ديدهء نور قديم
/ 300
بود اوّل مونس غم انتظار
/ 592
بود درويشى درون كشتيى
/ 444
بود شهرى بس عظيم و مِهْ ولى
/ 535
بود لقمان در غلامان چون طفيل
/ 270
بوده ايشان را همه ديده مبين
/ 489
بوى بد مر ديده را تارى كند
/ 145
بوى رامين مىرسد از جانِ وَيْس
/ 629
بوى گل ديدى كه آنجا گل نبود
/ 145
بهتر از ماهى نبود استاره‌ام
/ 181
بهر آنكه نيستى پالودگيست
/ 241
بهرِ استبقاىِ آن روحى جسد
/ 788
بهرِ استبقاى حيوان چند روز
/ 625
بهرِ اين بو گفت احمد در عِظات
/ 438
بهرِ اين فرمود حقّ عزّ و جلّ
/ 194
بهرِ اين فرمود رحمان اى پسر
/ 142
بهر اين مؤمن همىگويد ز بيم
/ 168
بهر تمييز حق از باطل نكوست
/ 492
بهرِ حالى مىنگيرى رأسِ مال
/ 773
بهر لقمه گشت لقمانى گرو
/ 150
بهر نقصان بدن آمد فرج
/ 381
بهر [ اين ] دنياست مُرسل رابطه
/ 648
بىچگونه بين تو بُرد و ماتِ بحر
/ 751
بىحجابِ آب و فرزندانِ آب
/ 346
بىحجابت بايد آن اى ذو لباب
/ 739
بىحس و بىگوش و بىفكرت شويد
/ 45
بىخبر بودند از حال درون
/ 15
بىخور و بىخواب نَزْيَد نيم‌دم
/ 602
بىخيانت بىگنه بىبيش‌وكم
/ 398
بىدماغ و دل پر از فكرت بُدند
/ 312
بىسبب بيند چو ديده شد گذار
/ 396
بىسبب گر عِز به ما موصول نيست
/ 701
بىسبب مر بحر را بشكافتند
/ 533
بيست مَرده جنگ مىكردى در آن
/ 622
بىشبان دانسته‌اند آن ظَبْى را
/ 598
بىشريك جمله مخلوقى خداست
/ 123
بيشه‌اى آمد وجود آدمى
/ 375
بيع و بخشش يا وصيت يا عطا
/ 526
بيم سر يا بيم سرّ يا بيم دين
/ 196
« بين ايدى خلفهم سدّا » مباش
/ 693
بين كه اندر خاك تخمى كاشتم
/ 469
بينوا از نان و خوان آسمان
/ 172
بىنهايت گردد آبش بعد از آن
/ 204
بينى اندر دل علوم انبيا
/ 259
بىوفايى چون سگان را عار بود
/ 465
بيهُشان را وادهد حقّ هوشها
/ 278