آن عداوت اندرو قهرِ حقست
/ 777
آن عدم او را هماره بنده است
/ 279
آن عرب بارى بدان معذور بود
/ 213
آن عيان نسبت بديشان فكرتست
/ 312
آن غبين و درد بودى صد نماز
/ 425
آن غريب از ذوق آواز غريب
/ 447
آن فزونى با خضر آمد شقاق
/ 445
آن فلانى فوق آن سركش نشست
/ 400
آنقدر تعظيم ايشان را خريد
/ 120
آن قَسَم بر جسمِ احمد راند حقّ
/ 748
آن قياس حال گردون بر زمين
/ 256
آن كسى كه او ببيند روى خويش
/ 349
آن كفش را صافى و محقوق دان
/ 215
آنكه ارض اللّه واسع گفتهاند
/ 239
آنكه اندر سير مه را مات كرد
/ 515
آنكه انكارِ حقايق مىكند
/ 784
آنكه او از مخزن هفت آسمان
/ 295
آنكه او شاهست او بىكار نيست
/ 142
آنكه او گُل عارضست ار نَوْخطست
/ 635
آنكه او موقوفِ حالست آدميست
/ 501
آنكه او هشيار خود تندست و مست
/ 130
آنكه بيدارست و بيند خواب خوش
/ 409
آن كُهِ پستِ مثالِ سنگلاخ
/ 496
آنكه جان بخشد اگر بكشد رواست
/ 22
آنكه دو گفت و سه گفت و بيش از اين
/ 321
آنكه ديدندش هميشه بىخودند
/ 214
آنكه عالم مست گفتش آمدى
/ 178
آنكه غافل باشد از كشت و بهار
/ 143
آنكه گفت : استفت قلبك مصطفى
/ 25
آنكه گفت « إنّى مرضت لم تعد »
/ 390
آنكه گويد جمله حقّست احمقيست
/ 430
آنكه گويد راز « قالَتْ نَمْلَةٌ »
/ 612
آنكه گويند اوليا در كُه بُدند
/ 582
آن گروهى كز فقيرى بىسرند
/ 749
آن گمانانگيز را سازد يقين
/ 44
آن لطافتها نشان شاهدست
/ 387
آن ملايك جمله عقل و جان بُدند
/ 724
آن منافق مشك بر تن مىنهد
/ 318
آن منى و هستيَت باشد حلال
/ 659
آن مواليد از تجلّى زادهاند
/ 754
آن مواليد از رهِ اين چار نيست
/ 754
آن مهابت قسمت بيگانگان
/ 664
آن نسوزد وين بسوزد اى عجب
/ 753
آن نصوحِ رفته بازآمد به خويش
/ 710
آن نه كو بر هر دكانى برزند
/ 574
آن نياز مريمى بودست و درد
/ 550
آن يكى جودش گدا آرد پديد
/ 206
آن يكى خر داشت پالانش نبود
/ 11
آن يكى در چشم تو باشد چو مار
/ 330
آن يكى را روى باشد سوى دوست
/ 26
آن يكى سه ماه مىبيند به هم
/ 284
آن يكى كرمى دگر در سيب هم
/ 631
آن يكى ماهى همىبيند عيان
/ 284
آن يكى مىگفت خوش بودى جهان
/ 704
آن يكى وهمى چو بازى مىپرد
/ 566
آه كز ياد ره [ و ] پردهء عراق
/ 163
آه مىكرد و نبودش آه سود
/ 242
آهن و سنگست نفس و بت شرار
/ 62
آينه آوردمت اى روشنى
/ 240
آينه بيرون كشيد او از بغل
/ 240
آينه خالص نگشت او مُخلص است
/ 369
آينهء آهن براى قشرهاست
/ 307
آينهء جان نيست الّا روى يار
/ 307
آينهء كلّى برآوردم ز دود
/ 308
آينهء كلّى ترا ديدم ابد
/ 308
آينهء هستى چه باشد نيستى
/ 241