تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
جسم ، خدمتكار جان آمد درين ويران سراى * نيست لايق كدخدا را چاكر چاكر شدن
هست آلايش ترا آرايش تن در لباس * نيست زيور جز به اكسير محبت در شدن
ديو را فرمان‌برى كردن ، بود از ابلهى * آنكه را باشد ميسّر بر ملك سرور شدن
در سيه‌چال زمين با جهل نتوان زيستن * تا توان با نور دانش ز آسمان برتر شدن
گر درين عالم شوى بيگانه چون قومى ز خويش * مىتوانى آشناى عالم ديگر شدن
كار بايد كرد كار و راه بايد رفت راه * از هنرمندى دمى نتوان سخن‌گستر شدن
ميرزا علم الهدى دام ظله و هداه « 1 » از جنگ مورّخ به سال 1093
يار را اگر چه نمىبينيم ليكن دور نيست * ديدهء ما را ز بس دوريم چندان نور نيست
كرده ما را گرچه دورىهاى ما محروم ليك * آن‌قدرها دلبر ما از بر ما دور نيست « 2 »
او ز حال ما خبردارست و ما زو غافليم * ما ازو مهجور و او هرگز ز ما مهجور نيست
هامش
( 1 ) - عين عنوان در جنگ كه در حيات شاعر نوشته شده ( 2 ) - شيخ سعدى راست :يار نزديك‌تر از من به من است * وين عجب بين كه من از وى دورم