دمى چگونه تواند به ياد حق پرداخت * كه نيست يكنفس از فكر غير آسوده
دلا بيا ز غير خدا بپردازيم * كنيم سر خود از ياد غير پالوده
دل از جهان بكنيم و به حق دهيم جهان * وفا ندارد و تا بوده بىوفا بوده
اگر نه قابل درگاه حقتعالىايم * كه گشتهايم ز سر تا بهپاى آلوده
زنيم دست ارادت به دامن آن كو * به خاك پاى عزيزان جبين خود سوده
مگر نسيم صبا را بصبح دريابيم * كه هست يك روز انفاس خلق پالوده
بيا كه از يمن جان كشيم بوى خدا * به نيمشب كه همه ديدههاست بغنوده
فريب كاسه دنيا مخور كه دارد زهر * خوش آنكسىكه بدين كاسه لب نيالوده
مباش يكنفس ايمن به روى تودهء خاك * كه صدا هزار اسيرند زير اين توده
براى توشه به علم و عمل قيام نماى * كه عنقريب قيامت نقاب بگشوده
هزار شكر كه ( فيض ) از هداى آل نبى * غبار شرك و ضلالت ز سينه بزدوده
به يمن دوستى اهل بيت پيغمبر ( ص ) * بسوى خلد ره مستقيم پيموده