ساخته ، رجاء واثق است كه عدم ردّ آن مظنهء قبول آيد نزد همگنان على الخصوص مر آن مضمون را كه منسوب باشد به اهل معارف و حقايق و از جملهء اسرار و دقايق .
و اين رساله كه مندرجاتش روشنىبخش ديدهء ذوق است و چاشنىافزاى جان شوق ، موسوم آمد به اشراق النيّرين . چه در اين دو « 1 » نيّر از افق سراير طلوع مىنمايد :
يكى در اظهار شمّه [ اى ] از تطابق آفاق و انفس ، و ديگر در اشعار به تولّد ثانى به طريق تلويح به مضمون « 2 » كلام روحافزاى حضرت مسيح - على نبينا و آله عليه الصلاة و السلام - كه فرموده : « لن يلج ملكوت السموات من لم يولد مرّتين « 3 » .
و پيش از ظهور نيّرين اشراقى تابان مىشود كه نورش ساطع آيد بر تصحيح كيفيت ادراك انسانى و تصريح بر ذوقيات توحيد به ادلهء وجدانى . اميدوارى به كرم جبلى اهل فضل و افضال چنان است كه به نظر « لا تنظر إلى من قال ، انظر إلى ما قال » مطالعه نمايند و نقش خطا و سهو كه احاطهء قايل كرده بر لوح ضمير حقپذير نيندازند « 4 » و التزام اجمال در كلام ، از جملهء رعايت حق الاداء شمارند ، و عدم بسط و تفصيل را از واجبات مقام انگارند « 5 » كه غرض ، وسيلهء قبول جستن است ؛ و اللّه يقول الحق و هو يهدى السبيل .
اشراق در « 6 » تصحيح كيفيت ادراك
بدان - ايدك اللّه تعالى « 7 » بدرك الحقائق - كه طالب شىء را تا از آن شىء نشانى همراه نباشد ، طلب نكند ؛ و اين است معنى آنكه مىگويند كه طلب مجهول مطلق ، محال است . و چون نشانى همراه داشته باشد ، اگر طلب همان نشان كند ، البته « 8 » تحصيل حاصل گردد و اگر طلب نشانى ديگر كند ، نقل سخن به آن نشانكرده .
مىگوييم كه از آن نشان هيچ نشانى دارد يا نه ؟ اگر ندارد « 9 » ، طلب محال و اگر دارد ،
هامش
( 1 ) . مج : چه اين از افق .
( 2 ) . اساس : مضمون .
( 3 ) . نفائس الفنون ، ج 2 ، ص 75 ؛ اسفار ، ج 8 ، ص 307 .
( 4 ) . اساس و مج : نه اندايند .
( 5 ) . مج : انگارند و للّه . . .
( 6 ) . مج : در كيفيت تصحيح ادراك .
( 7 ) . مج : فى الدارين بدركه الحقائق .
( 8 ) . اساس « البته » و « . . . گرده » ندارد .
( 9 ) . مج : اگر دارد طلب محال و اگر ندارد ترديد .