ضمايم ديباچه
اشعار پيوست به پايان نسخهء خطى شعر فارسى
جوان و پير كه دربند مال و فرزندند * نه عاقلند كه طفلان ناخردمندند
جماعتى كه بگريند بهر عيش و نشاط * يقين بدان تو كه بر خويشتن همىخندند
خوش آن كسان كه گذشتند پاك چون خورشيد * كه سايهاى به سوى اين جهان بيفكندند
به خانهاى كه درو جان نمىتوان بستن * چه ابلهند كسانى كه دل درو بندند
به سبزهزار جهان طرفه باغبانانند * كه هر نهال نشاندند باز بركندند
جمال طلعت همصحبتان غنيمت دان * كه مىروند نه زانسان كه باز پيوندند
بقا كه نيست در او حاصل همه ، هيچ است * چه بنگرى همه مردم به هيچ خرسندند
بساز توشه ز بهر مسافران وجود * كه ميهمان عزيزم دو روزكى چندند
اگر تو آدمىاى ، در سگان به طنز مبين * كه بهتر از من و تو بندهء خداوندند
تو را نه از عمل خير توست فرزندى * كه دشمنند تو را زادگان نه فرزندند
مجوى دنيى اگر پاكفطرتى خسرو * كه از هماى به مردار ميل نپسندند
( محمد ميرزا - 1285 )