هماى رحمت
( استاد محمّد حسين شهريار )
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را * كه به ما سوا فكندى همه سايهء هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند * چو على گرفته باشد سر چشمهء بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ * به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را
برو اى گداى مسكين در خانهء على زن * كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من * چو اسير تُست اكنون به اسير كن مدارا
بجز از على كه آرد پسرى ابو العجائب * كه عَلَم كند به عالم شهداى كربلا را