عرفان و اصحاب ايقان دويده ، چه اگر وجود فايض الجود ايشان نبودى ، احدى از طفلان مواليد از آباء علوى و امّهات سفلى نزادندى .
فصلوات اللّه عليهم اجمعين ابد الآبدين و لعنة اللّه على اعدائهم دهر الداهرين .
آنچه پيش رو داريد خطبهاى است كه امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) در آخرين روزهاى عمر پربركت خود در شهر بصره - و بنا بر قولى در شهر كوفه - براى مردم ايراد فرمودند كه به گفتهء برخى آخرين خطبهء حضرتش مىباشد ، كه به « خطبة البيان » مشهور است .
جمعى از بزرگان با اختلاف در عبارات ، اين خطبه را به تفصيل و اختصار در كتب خود نقل فرمودهاند و برخى به واسطه بعضى از عبارات آنكه بر خلاف ساير خطب و كلمات صادره از آن امام همام است برداشت جعل و غلوّ كرده ، در مقام انكار صدور برآمدهاند . غافل از اينكه بسيارى از عبارات آنگونه است كه بيان آن جز از زبان معجز كلام اللّه ناطق متصوّر نيست .
در كتاب شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم تأليف استاد سيد جلال الدين آشتيانى - به اختصار - آمده :
« كلماتى كه از حضرت امير ( عليه السّلام ) بطور تفصيل وارد شده است ، در سه خطبه است كه خطبهء بيان و خطبهء تطنجيه و خطبهء افتخار باشد .
اين خطبه را مولانا حافظ رجب برسى ( حلى ) « انار اللّه برهانه » در كتاب خود آورده است ، برخى از محدثين ، شيخ رجب را بواسطهء نقل اين خطبه رمى بغلوّ نمودهاند . اشخاصى كه از مقام ولايت و نحوهء احاطه وجود ولى ، بر كائنات بىخبرند ، اين قبيل از مطالب را غلوّآميز مىدانند . در حالتى كه غلوّ امر ديگرى است . در عين اثبات اين شئون براى مقام ولايت ، بايد ولىّ را عبد مربوب دانست و از براى او استقلال وجودى قائل نبود ، و همهء كمالات او را از حق دانست .
شرح خطبة البيان ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٠