اى گشته به دولت و سعادت فيروز * بايد كه دهى سيم بسائل هر روز
گر مرد كريم است ز خاكش برگير * ور مرد « 1 » لئيم است دهانش بردوز
بيان آنكه حصول مقاصد موقوف به قضاست و چشم داشتن آن « 2 » بىقضا عين خطاست « 3 »
إذا أذن اللّه فى حاجة * أتاك النّجاح بها يركض
و إن أذن اللّه فى غيرها * أتى دونها عارض يعرض
إذن : دستورى دادن ( از رابع ) . و النّجاح : الظّفر بالحوائج . و عارض : ابر كه در افق پهن شود . و عرض : فراپيش آمدن ( از ثانى ) .
مىفرمايد : چون دستورى « 4 » دهد خدا در حاجتى ، آيد ترا فيروزى به آن در حالى كه دود .
و اگر دستورى دهد « 5 » خدا در غير آن ، آيد در پيش آن ابرى كه فراپيش آيد . س :
اى دوست مجو ز غير حقّ دولت و بخت * بىاذن خدا برگ نهافتد ز درخت
از « 6 » حكم قدر يكى شود پست به خاك * وز امر قضا يكى شود صاحب تخت
تعيير مخالفان و مدّعيان بانكار حسّ « 7 » و عيان
لنا ما تدّعون به غير حقّ * إذا ميز الصّحاح من المراض
عرفتم حقّنا فجحدتموه * كما عرف السّواد من البياض
كتاب اللّه شاهدنا عليكم * و قاضينا الإله فنعم قاض
ادّعاء : دعوى كردن . و ميز : جدا كردن ؛ و صحاح و مراض : جمع صحيح و مريض .
مىفرمايد : مر ما راست ، آنچه دعوى مىكنيد شما به غير حقّ ، چون جدا كرده شوند
هامش
( 1 ) .B: وز مرد ،E: مردم .
( 2 ) .E: از .
( 3 ) .C: موقوفست به قضا . . . خطا .
( 4 ) .E: دستور .
( 5 ) .C: - دهد .
( 6 ) .B: در .
( 7 ) .BE: حسن .