اولياى خدا را حرارت محبت و برودت رضا و تسليم باشد ، اعداى خدا را حرارت شهوت و برودت كسالت و جمود و فترت باشد ! و اين حرارت و برودت نه غريزهء صالحه است روح را بلكه انحرافى فاسد است ! ليكن حكم عدل جواد براى توفيهء مقتضيات همه چيز به مقتضى
نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى
« 1 » براى امداد آن حميم و غسّاق آماده كرده ، به جاى زنجبيل و كافور كه
قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا
. « 2 »
و چون حرارت حميم منضم شود به حرارت شهوت ، او را افزونى بخشد افزونىاى كه پيوسته در خود افزايد و مرضش ترقى كند الى ابدالآباد و همچنين برودت غسّاق با برودت كسالت و جمود
فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً
« 3 » و چون آن حرارت و برودت نه غريزهء صالحه است هرچند اشتداد يابد وهن در بنيه افزايد و ضعف در حيات كه
يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ
« 4 » رجعنا الى تمام الكلام .
و تسميهء ايشان به مقرّبين نظر به نصيبى است كه ايشان را است از قرب به استواى ذات بيرون از تلوين صفات و التفات به جهات و تقيّد به سكون و حركات و اين اشرف القاب ايشان است ! و چشمهاى كه به پاداش اين معنى جهت ايشان معدّ شده ( تسنيم ) نام دارد كه مشتق است از سنام كه نام ذروه كوه و كوهان شتر است و آن چشمهاى است كه از اعلى مقامى مىزايد ، آنجا كه ملتقى اطراف و مستوى اعراف است . و از كيفيّات متضادّه بيرون ، نه به طبع گرم است تا زنجبيل باشد و نه سرد است تا كافور باشد و شريفتر از آن چشمهاى در بهشت نيست و از زير عرش زايد و از هوا به مقامات اهل بهشت فرود آيد و چون ظرف هر كس پر شد ، بازايستد و اين عيون مذكوره همه جهت خواص باشد كه اهل قلب و اصحاب يقيناند ، ايشان آن را صرف
هامش
( 1 ) . سوره نساء ، آيه 115 « وى را بدانچه روى خود را بدانسو كرده واگذاريم » .
( 2 ) . سوره مريم ، آيه 75 « بگو هر كه در گمراهى است [ خداى ] رحمان به او تا زمانى مهلت مىدهد » .
( 3 ) . سوره ابراهيم ، آيه 17 « پس بچشيد كه جز عذاب هرگز [ چيزى ] بر شما نمىافزاييم » .
( 4 ) . سوره ابراهيم ، آيه 17 « و مرگ از هر جانبى بهسويش مىآيد » .