همه غم و اندوه است اگر چيزى از آن شادمانى است آن سودى است زايد بر مايه .
مؤمن بر خود نهاده كه اين يك زندگانى به تلخى بگذارند « و ليس وراء عبّادان بقرية » ، « بالاتر از سياهى رنگ دگر نباشد » .
ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
كاربر كافران سخت است كه جز اين زندگانى ( زندگانى ) گمان نمىبرند و هر اميد كه دارند به اين زندگانى دارند ، لاجرم نااميد و پژمرده باشند و در لگدكوب حوادث ذليل و درمانده ، اما مؤمن اينها را وزنى ننهد و اگرچه او را به مقاريض پارهپاره كنند ، زهى داغ كه مؤمن بر دل دنيا مىنهد كه هرچند با وى بيداد مىكند رام او نمىشود و سر پيش او فرود نمىآورد و آن بيداد او را وزنى نمىنهد .
اى دنياى دنيّه ! برو پيش كافران كه بندگان تواند ، از لطف تو برافروزند و از قهر تو فروميرند ، مظهر لطف و قهر تو ايشان باشند ، مؤمن تو را وزنى ننهد ، نه به لطف تو برافروزد و نه از قهر تو فروميرد ، او بندهء خداى است سروكار با لطف و قهر خداى دارد و هيهات كه خداى او جز لطف نفرمايد . انّ اللّه رؤف بالعباد .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 212 - [ شرم داريد كه با وجود خداى عزّ و جلّ ، شما به چيزى ديگر ملتفت باشيد ]
من عبد اللّه قطب الى الاخوين الاعزّين الغياثين الكريمين المحمّدين ، كان اللّه لهما ( امّا بعد )
آنچه عمدا شخص كند جز خدمت ربّ العالمين نبايد كه باشد كه ديگر چيزها كه ضرورت قوام است بىتعمّدى واقع مىشود و از آن جهت فوتى لازم نمىآيد ، و اگر در جهان مشقتى مىرسد آن بر اصل است ، براى آنكه بناى جهان بر تعب و نامرادى است ، اگر شادىاى روى نمايد ، چنان دانيد كه به راه بازيافتهايد .
اى برادران من ! و شرم داريد كه با وجود خداى عزّ و جلّ ، شما به چيزى ديگر