مثلا تأمّل كند در كار آسمان كه جرمى چنين عظيم محيط كه جليّات كار جهان به يك كوكب از كواكب او انتظام مىيابد و هو الشمس و اعرضنا خفياتها پيوسته در روش است بىقصور و فتور . اين روش و گردش او را هرآينه غايتى باشد . آيا آن غايت كه در گردش آسمان است اعزّ و اشرف خواهد بود ، يا آن غايت كه در حركات دواب ارض است در پى گياه و علف . عجب كه عاقلى اين حركات جزئيهء مضطربه را اعزّ و اشرف داند از آن حركات كليّهء منتظمه ، يا اين را با اين خساست متوجه غايتى داند و آن را با آن نفاست عبث و باطل ! سبحانك ما خلقت هذا باطلا ، قال اللّه تعالى
وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
. « 1 »
و چون اين تأمّل در كار آسمان كرد از همين تأمّل باز وقت افتد ، كه ذات آدمى سماوى است نه ارضى و كلّى است نه جزيى كه اگر از گوهر ارض بودى و حضيض جزئيه ، راز آسمان در نيافتى ، همچون ديگر حيوانات كه صامتاند . و حيوان چون به همّت به آسمان رفت ، دانيم كه گوهرش از كار آسمان است . اگر بكوشد آنچه حالى به همّت مىرود ، آن زمان به قدم برود ، چنانچه ادريس و عيسى عليهما السلام رفتند و در عالم كليه قرين اشخاص كليه گردد كه يوسف عليه السلام ايشان را صالحين گفت كه :
تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
« 2 » : و پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله رفيق اعلى فرمود : اى دريغ كه كسى تواند كه همنشين ملأ اعلى باشد و همنشينى حيوانات عجم گزيند !
قطرات كه از كأس اشخاص كليّه به حكم « و للارض من كأس الكرام نصيب » بر زمين چكد ، آنجا بهار شود و الوان فواكه كه از درختان رويد و همچنين ساير حسنات اين جهان از خردهريزهء خوان ايشان باشد . آن قطرهاى كه در خربزه است كه حلاوت او از
هامش
( 1 ) . سوره دخان ، آيه 38 و 39 « و آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازى نيافريدهايم ، آنها را جز به حق نيافريدهايم ليكن بيشترشان نمىدانند » .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 101 « مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما » .