كشد . هيچكس ديديد كه نفسى زد كه بازنكشيد پيش از آنكه هستى نفس بازكشد و اين كس را با درون خويش برد از درون او آگاه بايد شد
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. « 1 »
تا چون به درون او رسند آشناى آنجا باشند و به وحشت مبتلا نشوند و مبادا كه شيطان فريب دهد كه نزد بازگشتن همان حال پيش خواهد آمد كه در اول بود ، براى آن كه در اول جهت استمرار اندراج و استهلاك ، شعور نبود از آن جهت او را جدا ساختند و او را به او دادند تا ديگرباره كه باز آنجا رسد وصول به آنجا مجدّد باشد و ادراك حاصل شود . اين نوبت كه به نهان هستى مىرسد پيكر آن را در خواهد يافت .
اگر مناسبت و جنسيّت با آن تحصيل كرده ، آن پيكر بر او حور و فرشته است و اگر ملايمت با آن پيدا نكرده ، بر او عفريت مردمخواره است .
اگر كسى پرسد : هستى شخصى است و او را نفسى است و نفسى ؟ گوييم : سبحان اللّه ، به مردى حشمى مانى كه ميان اهل سخن نبودهاى و مجاز و استعاره نشنيدهاى و لطائف بيان نفهميدهاى ، چنانكه چيزها كه در زمانه رود نسبت به زمانه كنند آنچه در هستى رود اسناد به هستى كنند اسناد مجازى يعنى در هستى اين آمد و شد باشد ؛ و السّلام على اهل السّلام .
* * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مكتوب 127 - [ نكوهش و مذمت مجرمان ]
من عبد اللّه قطب الى من اليه .
اما بعد ، سزد كه آدمى ضعيف كه تاب گزيدن مورچه ندارد ، از عذاب خداى و گزيدن حيّات و عقارب دوزخ و شكنجه و داغ آن جهان خود را نگاه دارد كه عذاب
هامش
( 1 ) . سوره يونس ، آيه 101 « بگو بنگريد كه در آسمانها و زمين چيست » .