سخنان غامض كه عارفان گويند و عامه درنتوانند يافت ، همه از آنيك حرف خواندهاند آية مبصرة براى عام و خاص است ، آية ممحوّه خاصهء خواص باشد ، خواص چون كتاب آيات ممحوّه بگشايند ، ليل را چون نهار بينند ، آن را نور سياه نامند ، محنت را منحت شمرند ، حلو و مرّ ؛ قضا بر كام ايشان حلو آيد ، اينجا گويند :
بلا را از خوشى نشناسم ايرا * به غايت خوشبلايى من چه دانم
ديدهء ايشان بر حسنهء فوق الطبيعه كه اثر رحمت واسعه است كه شامل رحمت مكتوبه و ممحوّه هر دو است و هرآينه حسنهء غير ممحوّه را كه حسنهء طبيعى است و حسنهء ممحوّه را كه لا حسنهء طبيعى است يكسان شامل باشد ، كما قال سبحانه
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ
« 1 » گشوده . كما قال عمر بن عبد العزيز : لم يبق لى سرور الّا فى مواضع القدر .
در قضا ذوقى همىبينند خاص * كفرشان آيد طلب كردن خلاص
اما چون مسرور به حسنهاى است فوق حسنه و لا حسنهء طبيعى ، هرآينه سرور ايشان سرورى باشد فوق سرور و لا سرور طبيعى ، و آن سرورى باشد از حيّز تقابل بيرون ، آرى :
باغ سبز عشقكوبى منتها است * جز غم و شادى درو بس ميوهها است
از غم و شادى نباشد جوش ما * و از خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود كان نادر است * تو مشو منكر كه حق بس قادر است
اللّه سبحانه حبيبم را چنان سرور بهرهمند گرداناد كه سرورى است كه هركس كه به آن سرور مسرور گشت تا ابدالآباد مسرور است و آن سرور هرگز از وى زائل نمىشود ، براى آنكه زوال شىء به ورود ضدّ است و آن سرور را ضدّى نيست ، آن سرورى است خارج از حدود تقابل ، آن موهبت مستقيمان است كه از احكام تلوين
هامش
( 1 ) . سوره سجده ، آيه 7 « [ خداوند ] همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده نيكو آفريده است » .