ترك كردندى و پى آن گرفتندى .
پادشاهان جهان از بدرگى * بو نبردند از شراب بندگى
ورنه ادهموار سرگردان و دنگ * ملك را بر هم زدندى بىدرنگ
اى برادران الهى ! اينان كه مىروند از برادران شما چه گمان مىبريد به ايشان ؟
برآنيد كه جوش عشق در ايشان ساكن شد و ديگرباره اينبار بر گردن نخواهند نهاد ، چنانچه منكران حشر گمان ببرند ! نى نى اين گمان مبريد .
گر برند از پى سوداش سر من چو قلم * بتراشم سرى از نو بكشم سودايش
انسان در كرّت اولى با وجود آنكه لذت هستى نچشيده بود ، به بويى چنين در كار آمد بعد از آنكه لذت آن چشيده چگونه دست از آن خواهد داشت ؟ اين كرّت نه درست آمده بود و نه با ساز تمام ، مىرود كه با ساز بازآيد ، آنگاه با اين حديث يكباره در سازد و تا ابد اينبار بكشد ، اين آمد و شد آدمى نه به خود كند ، وكيل او ، او را آرد و برد
وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ
« 1 » اما وكيل بهاندازهء موكل كند ، يعنى آن كند كه اگر موكل خود كردى همان كردى .
اى برادران الهى ! و چون بازآيد درست كار بر خلاف امروز رود هركس كه امروز در خوشى باشد ، آن روز در ناخوشى باشد ؛ و هركس كه امروز در ناخوشى باشد ، آن روز در خوشى باشد ؛ هان خوشى متناهى بگذاريد به اميد خوشى نامتناهى و از ناخوشى متناهى مگريزيد از بيم ناخوشى نامتناهى « و من انذر فقد اعذر » .
اگر گويند : اين چگونه است حال آنكه مؤمن در جهان بسيار افتد كه خوشى بيند و كافر در جهان بسيار افتد كه ناخوشى بيند ، گوييم : نى نى مؤمن در دنيا هرگز خوشى نبيند ، براى آنكه سرّ او متطلّع است به سوى حسنات كبرى در بساتين رجا ، پس اين حسنات را به حسنات نشمرد و كافر در دنيا هرگز ناخوشى نبيند ، براى آنكه سرّ او
هامش
( 1 ) . سوره هود ، آيه 12 « و خداوند بر هر چيزى نگهبان است » .