اگر كسى پرسد كه انسان اسمى است نوعى ، پس انسانيّت مر آنچه انسان است ذات و حقيقت او است ، تجاوز از آن چگونه ممكن باشد و انقلاب حقايق محال است .
جواب آن است كه آنطور كه مؤمن را بر آن برآرند ، فى الحقيقة طورى است از اطوار انسانيه ، اما طورى است جز اينطور كه جمهور از انسان شناسند ، پس به اضافه با فهم جمهور چنين گفته شود كه او از انسانيّت تجاوز كرد ، چه ايشان از انسان جز حقيقت منظور به اينطور معروف اعتقاد نداشته باشند ، كانّ كه به ايشان گويند : آنچه شما از آدمى مىدانيد چنان چيز جز جهنم را نشايد و هركس كه همان باشد به بهشت نخواهد رفت . خداى عزّ و جلّ مؤمنان را چيزى ديگر سازد جز آنچه عامّه از آدمى آن را دانند و آنطور به كمال خويش در آخرت به وجود خواهد آمد و در دنيا بنيادى شود كه به مثابت صبح باشد مر آن آفتاب را .
اگر كسى سؤال كند كه طورى كه مؤمنان به آن متخصّصند ايمان است و ايمان چيزى است كه همه كس آن را دانند و شناسند ، نه چيزى است كه مردمان آن را ندانند .
جواب آن است كه ايمان همه كس شناسند ، اما ايمانى كه موجب نجات آخرت است ، ايمانى است كه از اندرون بيرون آيد ، همچون آب كه از چشمه زايد ، نه آنچه از بيرون به اندرون رود ، همچون آب كه در حوض رود ؛ چه آنچه از قبيل اوّل باشد در ساير احوال ثابت باشد و حكم خود راند و به اهوال موت تزلزل به او راه نيابد كه مثل
كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها
« 1 » و آنچه از قبيل دوّم باشد ، چون صرصر مرگ بوزد آن را از بيخ و بن بركند ! چه آن صرصرى است كه هرچه مدد آن از خارج است از شخص قطع مىكند و او را فرد
هامش
( 1 ) . ( متخذ از ) سوره ابراهيم ، آيههاى 24 و 25 « سخنى پاك مانند درختى پاك است كه ريشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است ، ميوهاش را هر دم به اذن پروردگارش مىدهد » .