« عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست * عنقاى مغربم كه نشانم پديد نيست »
اين بيت اشارت است به تنزيه محض و بىنشانى صرف .
« ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام »
« 1 » يعنى اولا ، به قيد وجود درآوردهام و ثانيا ، به قيد عبوديّت و در ذكر ابرو و غمزه كه منبئ از كثرت است ، اشارت است به مرتبهء واحديّت ؛
« منگر بدان كه تير و كمانم پديد نيست »
اشارت به مرتبهء احديّت است .
« چون آفتاب در رخ هر ذرّه ظاهرم * از غايت ظهور عيانم پديد نيست »
يعنى بر محجوبان ، مصراع اوّل اشارت به ادراك بسيط است كه ضرورى هر مدركى است ، و در مصراع ثانى [ فىالجمله ] اشارتى هست به ادراك مركّب كه ادراك ادراك است و هركسى را حاصل نيست .
« گويم به هر زبان و به هر گوش بشنوم * وين طرفهتر كه گوش و زبانم پديد نيست »
مصراع اوّل اشارت است به اثبات آلت - من حيث ظهوره في المظهر - از مقام تشبيه ، و مصراع ثانى به تنزيه و تمام بيت به جمع بينهما ، بىتقيّد به يكى و به جمع نيز ، و اگر از بيت ثانى نيز اين نكتهها را قصد كنند دور نمىنمايد .
« چون هرچه هست در همه عالم ، همه منم » « 2 »
هم من حيث الحقيقة و هم من حيث الوجود ، أو من حيث اتحاد الظاهر بالمظهر .
« ماننده در دو عالم از آنم پديد نيست »
؛ زيرا كه مثليّت تقاضاى مغايرت و اثنينيّت مىكند و لا غير في الوجود ؛ قال [ الله ] تعالى :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 3 » ، و لأنّ كلّ شيء عينه ، فأين المثليّة سبحانه من خلق الأشياء و هو عينها .
هامش
( 1 ) .« ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام * منگر بدان كه تير و كمانم پديد نيست » .( 2 ) .« چون هرچه هست در همه عالم ، همه منم * ماننده در دو عالم از آنم پديد نيست » .( 3 ) . شورى ( 42 ) آيهء 11 .